نظریه غایتشناسی تبیین میکند که کودکان خردسال اعمال هدفمند را نه از طریق حالات ذهنی درونی، بلکه بر پایه واقعیتهای عینی جهان و دلایل منطقی حاصل از موقعیت درک میکنند . در این چارچوب، کودکان پیشبینی میکنند که افراد بر اساس آنچه برای دستیابی به هدفشان «لازم» است انجام میدهند، نه بر پایه باورهای شخصی؛ به همین دلیل در آزمونهای کلاسیک، آنها به اشتباه تصور میکنند فرد به سراغ مکان واقعی شیء میرود، چون از نظر عینی دلیل منطقی برای حضور در آنجا وجود دارد. گذار به درک صریح از مفهوم باور زمانی رخ میدهد که کودک بتواند «غایتشناسی از نگاه دیگری» را به کار بگیرد؛ این توانایی مستلزم استدلال فرضی است تا کودک بتواند خود را در موقعیت دیگری فرض کرده و بفهمد انجام یک عمل بر اساس اطلاعات محدود یا اشتباهِ دیگری چگونه میتواند عقلانی باشد . در نهایت، تفاوت میان موفقیت نوزادان در آزمونهای غیرکلامی و شکست کودکان در پرسشهای مستقیم به این دلیل است که پاسخهای اولیه بر تعمیمهای رفتاری ساده استوارند، اما درک کامل باور نیازمند فهم زیربناهای هنجاری و توانایی جابهجایی میان دیدگاههای متضاد درباره دلایل انجام کار است .
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است