دیدگاه پیتر کاروترز در این فصل بر این اساس استوار است که **خودشناسی** برخلاف باورهای سنتی، مزیتی ویژه یا دسترسی مستقیم و بیواسطه به افکار نیست، بلکه نتیجه **برگرداندن ظرفیت ذهنخوانی به سمت خویشتن** است. بر پایه نظریه «دسترسی حسی تفسیری»، ما تنها به اطلاعات حسی مانند تصاویر ذهنی، گفتار درونی و عواطف خود دسترسی مستقیم داریم و برای درک حالات ذهنی پیچیدهتر همچون باورها و نیتها، ناچاریم این شواهد حسی و رفتاری را درست مانند رفتار دیگران تفسیر کنیم. وجود پدیده **افسانهبافی** که در آن افراد بدون آگاهی، دلایل نادرستی برای افکار و رفتارهای خود میتراشند، در کنار یافتههای مربوط به نقص همزمان در شناخت ذهن خود و دیگران در مبتلایان به درخودماندگی و روانگسیختگی، همگی تایید میکنند که دانش ما از دنیای درونیمان ماهیتی استنباطی دارد و از همان سازوکارهای عصبی و شناختی بهره میبرد که برای تحلیل ذهن اطرافیان به کار میرود. بنابراین، خودشناسی فرآیندی تفسیری است که بر پایه همان کانالهای حسی و شواهد بیرونی بنا شده که برای شناخت دیگران استفاده میکنیم.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است