این فصل به بررسی معمای آگاهی و تلاشهای دانشمندان برای درک چگونگی پیدایش تجربههای ذهنی از فعالیتهای مغزی میپردازد و با اشاره به جراحیهای شکافتن مغز نشان میدهد که چگونه جداسازی فیزیکی نیمکرهها میتواند منجر به شکلگیری دو کانون آگاهی مجزا با باورها و خواستههای متفاوت در یک جمجمه شود. علیرغم پیشرفتهای گسترده در شناسایی ارتباطات میان فعالیتهای عصبی و تجربههایی نظیر رنگ یا لمس، علم هنوز پاسخی برای چگونگی تبدیل شدن ماده به احساسات درونی ندارد و در حل این مسئله با بنبست مواجه شده است. نویسنده پیشنهاد میکند که شاید مانع اصلی در حل این معما، باور پیشفرض و نادرست ما باشد که تصور میکنیم حواس ما واقعیت را دقیقاً همانگونه که هست به تصویر میکشند، در حالی که بر اساس منطق تکامل، ادراک بشری احتمالاً تنها ابزاری کاربردی برای بقا و مخفیکننده حقیقت پیچیده جهان است.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است