آموزشهای عقیدتی در دوران کودکی، فراتر از انتقال سادهی مفاهیم، از طریق شکلدادن به عادتهای عمیقِ رفتاری و ذهنی، شیوهی عملکرد دستگاه عصبی را دگرگون میکنند. با تکرار مداومِ مناسک و قواعد، کنترل رفتار از بخشهای چارهجو و منطقی مغز به لایههای خودکار و قدیمیترِ درونی منتقل میشود که نتیجهی آن، از بین رفتنِ فردیت و اطاعتِ بیچون و چرا، حتی به قیمتِ تحملِ رنج و آسیب است. پژوهشهای علمی بر روی کودکان ثابت کرده است که این نوع سختگیریِ ذهنی تنها به باورهای اجتماعی محدود نمیشود، بلکه در نحوهی درکِ سادهترین پدیدهها مانند تشخیص رنگها یا حل مسائل ریاضی نیز خود را نشان میدهد؛ به گونهای که ناتوانی در پذیرشِ تغییر و ابهام در آزمایشهای حسی، به خوبی پیشبینیکنندهی گرایشِ فرد به تبعیض و تقسیمبندیهای صلبِ انسانی در آینده است. در واقع، ذهنی که جهان را به دو دستهی مطلق و آشتیناپذیر تقسیم میکند، پیش از آنکه انتخابی سیاسی داشته باشد، دچار نوعی صلبیتِ ریشهدار در پردازشهای بنیادینِ مغز شده است که تواناییِ دیدنِ طیفهای گوناگونِ واقعیت را از او سلب میکند.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است