توماس هابز در نظریه سیاسی خود، دولت یا «لویاتان» را پاسخی به وضعیت طبیعی جنگگونه و پرآشوب انسانها میداند که در آن زندگی بشری تنها، زشت و کوتاه است [۱، ۸، ۱۰]. او بر این باور است که به دلیل برابری انسانها و رقابت بر سر منابع محدود، تنها راه دستیابی به صلح، ایجاد یک قدرت برتر از طریق پیمان تکتک افراد با یکدیگر است [۹، ۱۰، ۱۱]. در این فرآیند، یک «شخص مصنوعی» یا حاکم شکل میگیرد که اراده او جایگزین ارادههای فردی میشود تا امنیت پایدار را تضمین کند [۱۱، ۱۳]. در این الگو، حاکم نماینده کل جامعه است و قدرت مطلقه دارد تا هر اقدامی را که برای حفظ صلح لازم میبیند انجام دهد، در حالی که افراد تقریباً تمام حقوق خود را واگذار میکنند و تنها حق بنیادین حفظ جان خود را محفوظ میدارند [۱۴، ۱۵]. این مفهوم از دولت به عنوان هویتی مستقل که فراتر از خواستههای لحظهای توده مردم است، همچنان به عنوان شالوده نظامهای سیاسی نمایندگی در دنیای مدرن شناخته میشود [۱۶].
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است