افسردگی ریشهدار اغلب از محرومیتهای عاطفی دوران کودکی و تجربه طرد یا فقدان نشأت میگیرد که باعث شکلگیری تضادی عمیق میان عشق و خشم نسبت به والدین میشود. در این حالت، فرد برای محافظت از تصویر محبوب، احساسات پرخاشگرانه خود را سرکوب کرده و آنها را به شکل احساس گناه، مراقبت افراطی از دیگران یا بخشندگی وسواسی بروز میدهد که در نهایت به فرسودگی و پوچی درونی میانجامد. گاهی این خشمِ ابرازنشده به درون بازگشته و به صورت یک نیروی سرزنشگرِ داخلی عمل میکند که فرد را به خاطر تمایلات پنهانش مدام تنبیه کرده و او را در وضعیت ناامیدی نگه میدارد. کلید رهایی و درمان در رسیدن به جایگاهی است که فرد بتواند این احساسات متضاد را به طور همزمان درک و تجربه کند؛ یعنی بپذیرد که همان شخصی که منبع نیاز و عشق اوست، میتواند هدف خشم و نارضایتیاش نیز باشد. این رویارویی صادقانه با لایههای پنهان روان، اگرچه دشوار است، اما با از میان بردن هویتهای کاذب و سپرهای دفاعی، منجر به آرامشی عمیق، پذیرش واقعیتهای گذشته و توانایی دوباره برای برقراری روابط انسانی سالم و واقعی میشود.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است