فصل سوم به بررسی دگرگونیهای تاریخی خویشتن در تمدن غرب میپردازد و بیان میکند که چگونه این مفهوم از یک جایگاه ثابت اجتماعی در سدههای میانه به هویتی پیچیده و مبتنی بر انتخاب در دوران معاصر تبدیل شده است. در گذشته، هویت انسانها تنها با نقشهای موروثی و طبقه اجتماعیشان پیوند داشت و تمایزی میان احساسات درونی و جایگاه بیرونی وجود نداشت، اما با گسترش شهرنشینی و تغییرات فرهنگی، به تدریج شکافی میان ظاهر و باطن پدید آمد که مفاهیمی مانند صداقت و حریم خصوصی را به ارزشهایی بنیادین تبدیل کرد. در دوران مدرن، مسئولیت تعریف هویت و انتخاب مسیر زندگی بر عهده خود فرد قرار گرفته است که این امر اگرچه آزادی عمل بیشتری فراهم آورده، اما همزمان فشارهای روانی و بحرانهای شناسایی خود را نیز در پی داشته است. در نهایت، خویشتن امروزی پدیدهای است که در میان تضادهای فردی و اجتماعی، به دنبال یافتن معنا، استقلال و رضایت در زندگی مادی است.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است