فصل دهم بر مفهوم یگانگی خویشتن تمرکز دارد و آن را به دو بخش اصلی تقسیم میکند: یگانگی در لحظه حال و یگانگی در گذر زمان. یگانگی در لحظه حال ریشه در کالبد زیستی و نظام عصبی دارد که باعث میشود فرد به عنوان یک موجود واحد در محیط رفتار کرده و میان محرکهای گوناگون هماهنگی ایجاد کند. اما یگانگی در گذر زمان، برخلاف نوع اول، پدیدهای فرهنگی و اجتماعی است که برای پاسخگویی به نیازهایی مانند مسئولیتپذیری اخلاقی، مالکیت و قراردادهای بلندمدت شکل گرفته است. جامعه از انسان انتظار دارد که رفتارهایش در طول سالها با هم سازگار باشد تا بتواند او را پاسخگوی کارهای گذشتهاش بداند؛ در حالی که طبیعت تنها بر بقا در لحظه تمرکز دارد. این تلاش برای یکپارچگی همواره ناتمام باقی میماند، زیرا خویشتن نه یک واقعیت مادی، بلکه یک پروژه ذهنی و معنایی است که باید میان خواستههای متضاد درونی و انتظارات بیرونی پیوند ایجاد کند. در نهایت، هرچه فرد در ایجاد این پیوند میان گذشته، حال و آینده موفقتر باشد، از آشفتگیهای روانی دورتر شده و جایگاه اجتماعی استوارتری خواهد داشت.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است