• 1 ماه پیش

  • 19

  • 02:43

احمد شاملو | ماهی

شعر | با صدای شاعر
0
توضیحات
▨ نام شعر: ماهی▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهر وز کبیریـــــــــــــــــمن فکر می‌کنمهرگز نبوده قلبِ مناینگونهگرم و سُرخ:احساس می‌کنمدر بدترین دقایقِ این شامِ مرگ‌زایچندین هزار چشمه‌ی خورشیددر دلممی‌جوشد از یقین؛احساس می‌کنمدر هر کنار و گوشه‌ی این شوره‌زارِ یأسچندین هزار جنگلِ شادابناگهانمی‌روید از زمین.□آه ای یقینِ گم‌شده، ای ماهیِ گریزدر برکه‌های آینه لغزیده توبه‌تو!من آبگیرِ صافی‌ام، اینک! به سِحرِ عشق؛از برکه‌های آینه راهی به من بجو!□من فکر می‌کنمهرگز نبودهدستِ مناین سان بزرگ و شاد:احساس می‌کنمدر چشمِ منبه آبشرِ اشکِ سُرخ‌گونخورشیدِ بی‌غروبِ سرودی کشد نفس؛احساس می‌کنمدر هر رگمبه هر تپشِ قلبِ منکنونبیدارباشِ قافله‌یی می‌زند جرس.□آمد شبی برهنه‌ام از درچو روحِ آبدر سینه‌اش دو ماهی و در دستش آینهگیسویِ خیسِ او خزه‌بو، چون خزه به‌هم.من بانگ برکشیدم از آستانِ یأس:«ــ آه ای یقینِ یافته، بازت نمی‌نهم!»▨ احمد شاملو - ۱۳۳۸از دفتر شعر باغ آینه

با صدای

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads