ماندانا: حالا می فهمم که چرا هنوز بعد از گذشت نزدیک به ۲۰۰ سال نام و خاطره طاهره در ذهن مردم ایران زنده ست
به نظرم طاهره مثل یه ستاره دنباله دار زیبا و پرنور بوده که به سرعت از آسمون ایران گذشته و دو قرنه که همه تو شگفتی اش موندن
خدا هم این زنیکه خودسر احمق و هم حضرت بهاءالعن و باب العن رو لعنت کنه
بدبخت شما ازگل ها که واسه اینا پادکست درست کردید
فصل ۲ - قسمت ۲۳ - یک پارچه آتش
64
6 سال پیش
ترنم: طاهره از طریق پسر خاله اش، ملا جواد برغانی با عقاید شیخیه آشنا می شه و کتاب های سید کاظم و شیخ احمد رو می خونه و عقایدشون رو می پذیره و حتی رساله ای هم در اثبات عقاید شیخیه می نویسه.
م...
ترنم: طاهره از طریق پسر خاله اش، ملا جواد...
19:49
64
6 سال پیش
19:49
فصل ۲ - قسمت ۲۲ - بانویی که سنتها را در هم شکست
56
6 سال پیش
ترنم: من یه چیزی خوندم که می دونم خیلی دوست داری برات تعریف کنم، برای همین هم کلی یادداشت برداشتم که چیزی یادم نره.
ماندانا: خوب بگو چی خوندی.
ترنم : درباره بانویی خوندم که مثل یه ستاره بود ...
ترنم: من یه چیزی خوندم که می دونم خیلی دو...
19:49
56
6 سال پیش
19:49
فصل ۲ - قسمت ۲۱ – قلعهای دور بر فراز کوههای بلند
59
6 سال پیش
ترنم : از میانه حضرت باب رو به میلان می برن و یه مدت کوتاهی هم اونجا اقامت می کنن.
ماندانا : (با تعجب زیاد) میلان؟!!! میلان مگه تو ایتالیا نیست؟
...
ترنم : از میانه حضرت باب رو به میلان می ب...
20:49
59
6 سال پیش
20:49
فصل ۲ - قسمت ۲۰ - گوهر یگانهای که در تبریز بود
51
6 سال پیش
نبیل: . . . اما در این میان جوانی بی اختیار از صف سربازان عبور کرد و با وجود موانع شدیدی که وجود داشت، با پای برهنه در جاده شروع به دویدن کرد. نیم فرسخ راه را دوید تا عاقبت هر طور بود خود را ...
نبیل: . . . اما در این میان جوانی بی اختی...
20:23
51
6 سال پیش
20:23
فصل ۲ - قسمت ۱۹ - آن شب اسرارآمیز در روستای کلین
63
6 سال پیش
ماندانا: ترنم روستاهای قم و قمرود و کنارگرد رو تعریف کرد، تا رسیدیم به روستای کلین
نبیل: این را هم تعریف کردند که ملا مهدی کندی و ملا مهدی خویی پیام حضرت بهاء الله رو به حضرت باب رساندند؟
...
ماندانا: ترنم روستاهای قم و قمرود و کنار...
20:42
63
6 سال پیش
20:42
فصل ۲ - قسمت ۱۸ - کاشان و قم
71
6 سال پیش
نبیل: گرگین خان محمد بیک چاپارچی را مامور کرد و به او سفارش کرد که:
مراقب باش هیچ کس باب را نشناسد، حتی سوارانی که با تو هستند نباید بدانند که این شخص کیست و اگر کسی پرسید، بگو شخص تاجری است...
نبیل: گرگین خان محمد بیک چاپارچی را مامور...
21:16
71
6 سال پیش
21:16
فصل ۲ - قسمت ۱۷ - رجل نیک نامی که رویاهای شیرینی داشت
55
6 سال پیش
ترنم: خوب تو دیشب به کجا رسیدی؟
ماندانا: دیشب جناب نبیل تعریف کردن که چطور حضرت باب به اصفهان رفتن و مردم اصفهان چه استقبال خوبی از ایشون کردن.
حتی منوچهرخان معتمدالدوله، حاکم اصفهان، توی ج...
ترنم: خوب تو دیشب به کجا رسیدی؟
ماندانا:...
19:43
55
6 سال پیش
19:43
فصل ۲ - قسمت ۱۶ - میهماننوازی مردم اصفهان
47
6 سال پیش
ماندانا: پس حالا بعدش رو بگین. گفتین که حضرت باب از منزل عبدالحمید خان داروغه مستقیما به اصفهان رفتن و مادر و همسرشون رو دیگه ندیدن
نبیل: بله، اواخر تابستان سال ۱۲۶۲ هجری قمری بود که حضرت با...
ماندانا: پس حالا بعدش رو بگین. گفتین که ح...
20:47
47
6 سال پیش
20:47
فصل ۲ - قسمت ۱۵ - بلای ناگهانی
49
6 سال پیش
نبیل: آن نوروز حضرت باب همه املاک و دارایی خود را به نام همسر و مادر خود کردند و در وصیت نامه خود هم منزل و بقیه دارایی های خودشان را به مادر و همسرشان واگذار کردند و نوشتند که بعد از وفات ما...