دو قرن بود که بر این خاک سکوت سایه انداخته بود. زبانِ مادری به گوشهی خانهها تبعید شده بود و خون و دسترنجِ مردم، بارِ شتر میشد تا به دارالخلافه برود. در چنین روزگارِ تاریکی، از دلِ هرمِ سوزان و غبارآلودِ سیستان، شاگردِ مسگری از دکان بیرون آمد که روزی غایتِ دنیایش پانزده درهم مزدِ روزانه بود؛ اما ارادهای داشت که سختترین فلزات و صلبترین حکومتها را روی سندانِ تاریخ شکل میداد.
در قسمت سوم پادکست «ایرانزاد»، به سراغِ قصهی پرتعلیق، حماسی و عاطفیِ مردی رفتهایم که از عیاری و راهزنیِ مصلحانه به پادشاهی رسید. سردارِ بیباکی که با یک شبیخونِ مکرآمیز دژِ نفوذناپذیرِ کابل را فتح کرد، با طلاهای غنیمتی بزرگترین شطرنجِ سیاسی را با خلیفه بازی کرد و با تکیه بر تیغِ برهنه، طومارِ سلسلهی دستنشاندهی طاهریان را در نیشابور در هم پیچید.
اما ابهتِ واقعیِ این عیارِ بیتاجوتخت، جایی رخ داد که نقابِ وابستگی را به طور کامل پاره کرد و با یک جملهی تاریخی، رنسانسِ زبان و هویتِ پارسی را رقم زد؛ ایستادگیِ شگفتانگیزی که خلیفه را به جنونِ تکفیر رساند و بزرگترین رویاروییِ نظامیِ تاریخِ ایرانِ بعد از اسلام را در چند فرسنگیِ بغداد کلید زد.
شنوندهی درامی مستند و پُر از جزئیاتِ تاریخی باشید که از دکانِ تاریکِ رویگری در قرنین آغاز میشود و به فرجامِ اسطورهایِ یک پادشاهِ حصیرنشین با نانِ خشک و پیاز و شمشیر در گندیشاپور ختم میشود.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است