در روزگاری که نامِ ایران از روی نقشهها در حال پاک شدن بود و پایتختش در چنگالِ اشغالگران خاکستر میشد، از دلِ بورانِ سهمگینِ شمالِ شرق، پسری روی پوستینِ گرگ به دنیا آمد؛ چوپانزادهای که طعمِ تلخِ زنجیر و بردهفروشی را چشید، اما وقتی بندها را برید، بزرگترین امپراتوریِ عصرِ خود را پایهریزی کرد.
در قسمت دوم پادکست «ایرانزاد»، به سراغِ داستانِ زندگیِ پرفرازونشیب، اعجابآور و البته تراژیکِ مردی رفتهایم که تاریخ او را با نبردهای غافلگیرکنندهاش، معجزهی شترهای آتشین در دشت کارنال و جابجاییِ بزرگترین جواهراتِ اساطیریِ جهان میشناسد. پادشاهی با نبوغِ نظامیِ خیرهکننده که عثمانیها و روسها را به زانو درآورد، طرحی نو برای صلح میان مذاهب درانداخت و برای اولین بار رویای تسخیرِ دریاها را در سر پروراند.
اما این یک روایتِ صرفاً حماسی نیست؛ این قصهی سقوطِ گامبهگامِ یک فاتح به اعماقِ تاریکِ ذهنِ خویش است. جایی که بزرگترین دشمنِ او، نه ارتشِ چندصدهزارنفریِ هند، بلکه عقربِ سیاهی به نام «سوءظن» بود؛ بدگمانیِ هولناکی که ابتدا چشمانِ ولیعهدِ قهرمانش را کور کرد و در نهایت، ایران را در شعلههای جنون و برجِ کلهها سوزاند.
شنوندهی درامی تاریخی و روانشناختی باشید که از چادرهای حقیرِ درگز آغاز میشود و در نیمهشبی خونین در فتحآبادِ قوچان به خط پایان میرسد.
اولین نفر کامنت بزار
در اولین قسمت از پادکست «ایرانزاد»
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است