• 1 هفته پیش

  • 18

  • 07:32

بکتاش آبتین | خسرو خطر

بکتاش آبتین
0
توضیحات

صورت نرمی دارد سمبادۀ پیر

چه دیر

افتادن چاقو از نفس چه زود

ربود خالکوبی تو را از تن روزگار، ربود

ببین چگونه مرگ تو را می‌کِشد زمین همین؟!

جنگ همیشه در کمین تو بود؛ نبود؟

خط می‌کشند خودکار و چاقو با هم 

و تو در نامه‌های فراوانی بد‌خط بوده‌ای

و با دهان تفنگ، با دهان چاقو و با دهان عربده می‌نوشتی

و نستعلیق تو را شکسته‌تر می‌نوشت

و نوشت که در تو مردی پنجاه‌ساله

روحی خوش‌نویس جا گذاشت

و گذاشت تا الفبای جنگ را از دهان خمپاره‌ها بنویسی

و نوشت که هنوز در تو

مردان غیوری در سایه‌اند

با آفتاب حرف‌های روشنی داشتی

و هنوز که هنوز است در تو

ایلی

با سنگ‌های فراوان خواب‌های گرم می‌بینند می‌بینی


چگونه آفتاب با سنگ قبر تو می‌جنگد؟!

و تو خوابیده‌ای و خاک خواب تو را می‌بیند

ببین چگونه مرگ تو را می‌کِشد زمین همین؟!

(خطرناک بودی خسرو حسن گرگ سیاه رو یه‌جوری زده بودی

که هیچ دکتری نمی‌تونس بخیه‌ش کنه

بیچاره مجبور بود سه ماه آزگار با تخت رفاقت کنه)

خطرناک بودی خسرو و تو عاشق جنگیدن بودی

تمام کارهایت بهانه‌ای برای جنگیدن بود

وگرنه پیش از جنگ نیز تو می‌جنگیدی



با صدای
بکتاش آبتین
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads