بعد از سالها، میچ دوباره روبهروی استاد قدیمیاش مینشیند؛ نه در کلاس دانشگاه، بلکه در خانهای آرام که زمان در آن کندتر میگذرد. این دیدار ساده نیست؛ آینهای است روبهروی میچ تا از خودش بپرسد: چه شد که از مسیر رویاهای جوانیام فاصله گرفتم؟ چرا به جایی رسیدم که زمانی حتی دوستش نداشتم؟
آغوش گرم موری، آغاز درسهایی تازه است؛ درسهایی که هیچوقت در کتابها نوشته نشدهاند.
اگر تا امروز فکر میکردی موفقیت را میشناسی، این اپیزود نگاهت را به زندگی به چالش میکشد.
🎧 گوش بده و همراه میچ وارد کلاسی شو که شاید تو هم به آن نیاز داشته باشی.
📌 اپیزود را دنبال کن و اگر با تو حرف میزند، آن را از دست نده.
اپیزود اول در CASTBOX
اولین نفر کامنت بزار
در این اپیزود، روایت را از همان جایی آغاز میکن...
در آخرین اپیزود «ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد»، ...
در اپیزود هشتم «ورونیکا تصمیم میگیرد که بمیرد»...
در واپسین ساعتهای زندگی، ورونیکا چیزی را تجربه...
گاهی فقط یه لحظه کافیه تا همهچیز فرو بریزه...<...
مادر ورونیکا برای دیدار دخترش به ویلت میآید، ا...
زدکا از سفر اثیری خود به هوش میآید، اما همزمان...
زدکا روح خود را از کالبدش جدا میکند و وارد تجر...
در اپیزود دوم، ورونیکا از مرز مرگ بازمی...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است