توضیحات
در متحرک باز شد. در آن ساعت کسی در رستوران خوزه نبود. ساعت تازه شش ضربه نواخته بود و مرد میدانست که مشتریهای همیشگی تا پیش از ساعت ششونیم پیدایشان نمیشود. زن، به خلاف مشتریهای هر روزه و منظم، هنوز آخرین ضربه ی ساعت شش نواخته نشده وارد شد و، مثل هر روز در آن ساعت، بی آن که لب از لب بردارد روی چارپایه نشست. سیگار روشن نشده ای را محکم زیر لب گرفته بود.
خوزه وقتی زن را دید که نشست، گفت: “سلام، شازده. ” به سر دیگر پیشخان رفت و با کهنه ی خشکی روی میز رگه دار را پاک کرد. هروقت کسی پا به مغازه میگذاشت خوزه همین کار را میکرد. صاحب چاق و چله و سرخ و سفید رستوران حتی با حضور این زن که با او کمابیش خودمانی بود قیافهی هر روزه و ابلهانهی آدمی فعال را به خود میگرفت. از آن سر پیشخان سر حرف را گشود.
گفت: “امروز چی میخوری؟”
جزئیات
کارگردان:
نویسنده:
مترجم:
ناشر چاپی:
شابک:
سال انتشار: 10 سال پیش