search
پادکست بُن بسط
play_arrow

پادکست بُن بسط این آلبوم بهادار می‌باشد

پادکست بُن بسط این آلبوم بهادار می‌باشد

3 سال پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow295
  • thumb_up 3
  • more_vert

نیمکت تو ایستگاه داغ بود اون شب چله زمستونی؛ سفید سرد بودا؛ سیلی میزد سوز تو صورتمون؛ از بی ماشینی برف کفن پوش کرده بود تن چهارراهو؛ با نوک انگشتش کف دستم کروکی میکشید عشقُ آروم؛ وسط نگام نکردناش گفت: "تو آرزوت چیه؟". گفتم :"آرزوی تو آرزوی منم هست." . انگشت کوچیکمو گرفت تو مشتش؛ قاطی لب خندش گفت :"نمیشه که!!" ؛ گفتم: "چرا؟؟!" ؛ دکتر، مردمکم گردون شده بود به آفتاب نگاش...یدفه طلوع کرد بالاخره رو چشمام. گفت: " مگه میشه آدم خودش آرزوی خودش باشه؟؟!"....نمیدونم دکتر..من عوض شدم ؛ یا آرزوهاش!!

: علیرضا چکاد
…