داستان کوتاه ساعت صفر
pause

داستان کوتاه ساعت صفر این آلبوم بهادار می‌باشد

داستان کوتاه ساعت صفر این آلبوم بهادار می‌باشد

6 سال پیش
keyboard_arrow_down
  • share
  • code
  • play_arrow79
  • thumb_up 5
  • more_vert

ساعت صفر پدر که مرد، داداش آبتین ، برادر بزرگم، خانه نبود. رفته بود خارج. برای درس رفته بود، اما جاگیر شده بود. سالها او را ندیده بودیم. وقتی رفت 30 سالش بود. پدر که مرد او 40 ساله شده بود. زنگ زدم گفتم: - بابا مرد آبتین سکوت کرد. خانه اش در بندرگاه بود. وقتی سکوت کرد صدای مرغ دریایی آمد. بعد گفت: - کارامو درست می کنم میام دوباره صدای مرغ دریایی آمد. و باز گفت: - خودمو به تشییع جنازه می رسونم. گفتم: - جنازه نداره گریه کردم. گفتم: - جنازه ش پیدا نشده باز صدای مرغ دریایی آمد. صدای باد هم آمد. فکر کردم روز است، اما خانه اش تاریک است. و پرده های پنجره اش از باد ساحلی تکان می خورد. گفت: - میام بریم پیداش کنیم ... ********************************************************** ادامه داستان را در به صورت صوتی بشنوید... نویسنده: علیرضا روشن اجرا: میلاد محمدی پور انتخاب موسیقی و افکت: میلاد محمدی پور Instagram: @miladmohammadipour

: میلاد محمدی پور
…

unfold_more

میلاد محمدی پور

5 سال پیش

ممنون جناب مددی

6 سال پیش

چقدر جذابه . . . . .