گم شدی، مثل همه.مثل خودِ من، قبل از این که این کلبه رو بسازم.وسط مِه غلیظ و برف سنگین، یه نور زرد میبینی.نزدیکتر که بشی، دودکش بلند کلبهم رو معلومه.گِل پاهاتو که تکوندی بیا تو؛ در همیشه بازه.برای خودت یه چای بریز، یه صندلی هم بردار و کنار من جلوی شومینه بشین.برای تو، یه دنیا حرف جادویی دارم.بعد از اولین قصه، تو دیگه آدم قبل نمیشی و دیگه از اون دنیای یخزده هم خبری نیست.
کامنتی ثبت نشده است
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است