پادکست عین

مجله عین
    1
    میانگین پخش
    3
    تعداد پخش
    1
    دنبال کننده
    رشته نامرئی | زهرا نجفی یزدی
    • 3

    • 5 روز پیش
    «من فکر نمی‌کردم هیچ‌وقت جان یک آدم برایم عادی شود... من واسطه‌ای بودم میان نجات یا مرگ یک انسان!» اپیزود هفتم پادکست عین، روایت زهرا نجفی یزدی است؛ از ترسِ یک سوزن آلوده تا روزهایی که پشت میکروسکوپ،...
    «من فکر نمی‌کردم هیچ‌وقت جان یک آدم برایم عادی شود...
    09:40
    • 3

    • 5 روز پیش
    09:40
    قرمز پُررنگ | فهیمه فرشتیان
    • 0

    • 1 هفته پیش
    «می‌دونی چی گفت؟ گفت همون‌جا که الان خانومت ایستاده، کشتنش... بی آن‌که بخواهم، یک قدم عقب رفتم!» چه چیزی آدم را پاگیرِ یک زمین خاکیِ بی‌آب‌وعلف در گوشه‌ای از شهر می‌کند؟ در اپیزود ششم پادکست عین، شنو...
    «می‌دونی چی گفت؟ گفت همون‌جا که الان خانومت ایستاد...
    09:29
    • 0

    • 1 هفته پیش
    09:29
    نور سرخ، نور سفید | احمدرضا کوکب
    • 0

    • 1 هفته پیش
    «من در این لحظه که باید آرامش و خوشبختی بخواهم، از تو جانِ کتک‌خوردن می‌خواهم...» اپیزود پنجم پادکست عین، روایتِ احمدرضا کوکب است از یک عقد در دلِ روزهای جنگ؛ عقدی که قرار بود طور دیگری رقم بخورد، اما...
    «من در این لحظه که باید آرامش و خوشبختی بخواهم، از...
    11:33
    • 0

    • 1 هفته پیش
    11:33
    تنفس در آکواریوم | زهرا نوری
    • 0

    • 1 هفته پیش
    «نه! با دیابت هم می‌خوامش… نشونه‌ت رو گرفتم!» اپیزود چهارم پادکست عین، روایتی تکان‌دهنده از زهرا نوری است؛ روایت حبس شدن در جهنمِ رنج‌های کوچک، تا لحظه‌ای که جهنمِ واقعی از آسمان بارید و خیلی چیزها را...
    «نه! با دیابت هم می‌خوامش… نشونه‌ت رو گرفتم!» اپیز...
    10:12
    • 0

    • 1 هفته پیش
    10:12
    جهان کران به کران قرمز! | حسام کمالی
    • 0

    • 3 هفته پیش
    «چرا خون قرمز است؟ نمی‌شد یک رنگ آرام‌تر باشد؟ مثلاً آبی، زرد یا حتی بنفش؟» در اپیزود سوم عین، حسام کمالی از روزی می‌گوید که جواب این سؤال را در سوله‌ای پر از پیکرهای بی‌جان پیدا کرد. روایتی ملتهب از ...
    «چرا خون قرمز است؟ نمی‌شد یک رنگ آرام‌تر باشد؟ مثل...
    13:07
    • 0

    • 3 هفته پیش
    13:07
    شاهدی از دوپازا | زینب خزایی
    • 0

    • 1 ماه پیش
    کمی خونِ خشکیده روی تکه‌پارچه‌ای گل‌دار؛ این شاید تمامِ سهم یک خواهر از برادرش باشد... «شاهدی از دوپازا»، روایت رازی است که سال‌ها لابه‌لای یک آلبوم عکس قدیمی جریان داشت. قصه‌ی زینب خزایی از روزی که س...
    کمی خونِ خشکیده روی تکه‌پارچه‌ای گل‌دار؛ این شاید ...
    09:00
    • 0

    • 1 ماه پیش
    09:00
    می‌توانم مقاوم باشم | فاطمه محمدی
    • 0

    • 1 ماه پیش
    «می‌توانم مقاوم باشم»؛ روایتی تکان‌دهنده از مواجهه با ترس، خون و مادری؛ قصه‌ای از گذار از هراسِ دیدنِ زخم به شکوهِ ایستادگی در سخت‌ترین لحظه‌ها......
    «می‌توانم مقاوم باشم»؛ روایتی تکان‌دهنده از مواجهه...
    08:12
    • 0

    • 1 ماه پیش
    08:12
    shenoto-ads
    shenoto-ads