امیر اسم خانه را گذاشته بود: “محنت آباد”! خانه با آن حیاط بزرگ قدیمی که دیر کهنه و نیمه فرو ریخته ای را به یاد می آورد, با آن درخت های چنار بزرگسال که ریشه در دل زمین داشت و آب از اعماق زمین می جست و بر شاخه هایش کلاغ های سیاه سینه خاکستری در تمام فصول سال خانه کرده بودند و علف های هرزه خودرو که یکسره تمامی بستر حیاط را پوشانده بود، با آن دیوارهای کاهگلی که تابستان های داغ کویر تشنه و با سینه شیار خورده مزرعه ای عطش ناک را در خاطر زنده میکرد، چنان می نمود که به طرزی غریب با دنیا بیگانه ست…
کامنتی ثبت نشده است
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است