قراره درد داشته باشه!خاطرات خصوصی یک پزشکنویسنده: آدام کیمترجم: نوید پدرامراوی: دکتر سحر حمیدیدر سال 2010، بعد از شش سال دورۀ آموزشی و بیش از شش سال دست و پنجه نرم کردن با بیماران و رخدادهای مختلف در بخشهای بیمارستان، شغل پزشکی را رها کردم.پدر و مادرم هنوز مرا به خاطر این کار نبخشیدهاند.بههرحال، مرا به خاطر اینکه همین اول این موضوع را لو دادم ببخشید، اما همۀ شما با اینکه میدانستید که کوه یخ در نهایت به کشتی تایتانیک برخورد میکند، با این حال بدون اهمیت دادن به آن، فیلم را تا آخر تماشا کردید!وقتی برای اولینبار خاطراتم در انگلستان به چاپ رسید، فکر میکردم که فقط یک کتاب بسیار اختصاصی و بومی در مورد زندگی یک پزشک در سیستم خدمات ملی سلامت انگلستان نوشتهام. اما این اولین بار در زندگیام نبود که چنین اشتباه قابل تأملی میکردم. کتاب من تاکنون به 35 زبان مختلف ترجمه شده، در مجموع بالغ بر یک و نیم میلیون نسخه از آن فروش رفته، و بی وفقه از پزشکانی در بلاروس و بوگوتا، بارسلونا و بانکوک ایمیلهایی دریافت میکنم که معتقدند: "انگار اتفاقات این کتاب، عیناً در بیمارستان آنها نیز رخ داده است".
کامنتی ثبت نشده است
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است