رمان "چيپالينو" جانی روداری

فرنگیس آریان‌پور
    106
    میانگین پخش
    953
    تعداد پخش
    1
    دنبال کننده
    شواليه گوجه‌فرنگي چگونه ماليات بر هوا وضع مي‌كند
    • 25

    • 3 سال پیش
    شواليه گوجه فرنگي تمام ساكنان روستاهاي اطراف كاخ دوشس ها را در سالن كاخ جمع كرد تا موضوع مهمي را به اطلاع آنها برساند. مردم نگران و ناراحت بودند، زيرا از اين گونه جلسات نمي شد انتظار چيز خوبي را داشت....
    شواليه گوجه فرنگي تمام ساكنان روستاهاي اطراف كاخ د...
    18:12
    • 25

    • 3 سال پیش
    18:12
    ليمو ترشي كه حساب بلد نبود
    • 26

    • 3 سال پیش
    در راه عنكبوت براي فرار از چرخ كالسكه ها و گاري ها خودش را به  درون لوله فاضلاب كشاند. هنوز چشمش به تاريكي عادت نكرده بود كه صدايش زدند. عنكبوت لنگي به طرف صدا برگشت و يكي از خويشاوندان دورش را ديد. ا...
    در راه عنكبوت براي فرار از چرخ كالسكه ها و گاري ها...
    15:37
    • 26

    • 3 سال پیش
    15:37
    آشنايي چيپالينو با عنكبوت، پستچي زندان
    • 18

    • 3 سال پیش
    خير، خير، نمي خواهم شما را فريب بدهم. اصلاً پرچم سفيدي در كار نبود. يك لشگر تازه نفس از ليمو ترش ها كه از پايتخت اعزام شده بودند براي حمله آماده مي‌شدند. براي دوستان ما فقط دو راه باقي مانده بود: يا ت...
    خير، خير، نمي خواهم شما را فريب بدهم. اصلاً پرچم س...
    14:48
    • 18

    • 3 سال پیش
    14:48
    هويجك چطور مشاور نظامي شد
    • 16

    • 3 سال پیش
    ژنرالهاي قهرمان از دروازه پارك رد شدند و به سوي ساختمان كه روي تپه‌ واقع شده بود حركت كردند. بالارفتن از تپه براي شاهزاده كه عادت به چنين كارهايي نداشت دشوار بود. او از خستگي مفرط به سختي نفس مي‌كشيد ...
    ژنرالهاي قهرمان از دروازه پارك رد شدند و به سوي سا...
    12:52
    • 16

    • 3 سال پیش
    12:52
    آشنايي چيپالينو با يك بچه خرس با مزه
    • 24

    • 3 سال پیش
    در آن حوالي گرگها، خرس ها و جانوران وحشي ديگر زندگي مي‌كردند و براي جلوگيري از حمله آنها اطراف غار را با افروختن آتش تا صبح روشن نگه مي داشتند. البته اين كار مي توانست آنها را لو بدهد و آتش از كاخ ديد...
    در آن حوالي گرگها، خرس ها و جانوران وحشي ديگر زندگ...
    15:05
    • 24

    • 3 سال پیش
    15:05
    پياز سبز هم جريمه مي‌شود و هم پاداش مي‌گيرد
    • 20

    • 3 سال پیش
    صبح روز بعد ليمو شيرين در صدر يك لشكر ليموترش وارد دهكده ‌شد. صداي زنگوله كلاههاي سربازان هم ساكنان دهكده و هم حيوانات را ترساند. گاوها كه در آن نزديكي مشغول چرا بودند از خوردن باز ايستادند و خود را ب...
    صبح روز بعد ليمو شيرين در صدر يك لشكر ليموترش وارد...
    13:35
    • 20

    • 3 سال پیش
    13:35
    فرمانده كل موشها بالاجبار دستور عقب‌نشيني را صادر مي‌كند
    • 59

    • 3 سال پیش
    به دستور شواليه گوجه‌فرنگي، عمو كدوئي، پروفسور گلابي، استاد انگوري، عمه كدوئي و ديگر اهالي دهكده دستگير و به زندان انداخته شدند. البته منظور از زندان زيرزمين تاريك و پر از موش كاخ است. خوشبختانه شمعي ...
    به دستور شواليه گوجه‌فرنگي، عمو كدوئي، پروفسور گلا...
    20:55
    • 59

    • 3 سال پیش
    20:55
    دوستان جدید چیپالینو
    • 30

    • 3 سال پیش
    چيپالينو در كفاشي استاد انگوري مشغول كار شد و بزودي در كار كفاشي مهارت زيادي كسب كرد. او به همه كارها مي‌رسيد، چرمها را موم مي‌ماليد، زير كفشها ميخ مي‌كوبيد، زير پاشنه‌ها نعل مي‌زد و اندازه پاي مشتريا...
    چيپالينو در كفاشي استاد انگوري مشغول كار شد و بزود...
    17:05
    • 30

    • 3 سال پیش
    17:05
    چيپولونه پاي شاهزاده ليمو شيرين را لگد مي‌كند
    • 72

    • 3 سال پیش
    چيپولونه پسري داشت به نام چيپالينو. چيپالينو هفت برادر ديگر داشت بنامهاي: چيپوله‌تو، چيپولوتو، چيپولوچا، چيپولووچا و الي آخر. اين اسامي مناسب‌ترين نام براي اعضاي يك خانواده صادق و درستكار پياز بود. آن...
    چيپولونه پسري داشت به نام چيپالينو. چيپالينو هفت ب...
    23:08
    • 72

    • 3 سال پیش
    23:08
    shenoto-ads
    shenoto-ads