https://shenoto.com/channel/adultclub

کافه بزرگسالی

58 دنبال کننده

5 دنبال شونده

https://shenoto.com/channel/adultclub

کافه بزرگسالی

58 دنبال کننده

5 دنبال شونده

درباره برنامه‌ساز

کافه بزرگسالی، یک کافه ی خیالیست که آدمهای مختلف با تجربه های گوناگون شان، سر میزهایی نشسته اند ما هر بار، روبروی یکی شان می نشینیم و حرفهایش را می شنویم. ایده این کار در تابستان 95 شکل گرفت و در تابستان 96 اولین قسمت آن منتشر شد ... کافه بزرگسالی جاییست که در آن حرفهای خودتان را می شنوید ، کسی به شما چیزی نمی آموزد زیرا در راه بزرگسال شدن، همه آن را آموخته اید ، ما فقط آن را تکرار می کنیم که بدانید در این سفر تنها نبوده اید

آلبوم‌ها

34__کافه بزرگسالی__بودن یا نبودن

0 0 تومان 0

شاید لازم باشه برای گفتن این داستان، اول، یه کم مقدمه چینی کنم ، هر چند وقتی آدم برای گفتن یک چیزی مقدمه چینی می کنه و هی توضیح می ده، یعنی یه بخشهایی از داستان، مورد تاییدش نیست، بهش افتخار نمی کنه،...

33__کافه بزرگسالی__شاهد عینی

1 0 تومان 0

+ [مرد سعی می کند مودب و موقر باشد] سلام خانم ... می تونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم ؟ - [با لحنی خونسرد و بی تفاوت] همینجوری ایستاده می خوای این کار رو بکنی ؟ ... صندلی رو بکش عقب ، قشنگ بشین سر میز ،...

32__کافه بزرگسالی__از تنهایی تا تنهایی

1 0 تومان 0

برای هر کسی یه جوری اتفاق می افته اما اول همش یه چیزه ... خیلی احساس تنهایی می کنی ... و همزمان با خودت فکر می کنی : وای من چه آدم فوق العاده ای هستم ... چه احساسات نابی دارم ... چه شخصیت بی همتایی دا...

31__کافه بزرگسالی__حماسه ی بوکسور

1 0 تومان 0

وقتی یه سکه رو می ندازید بالا 50 درصد احتمال داره شیر بیاد ، 50 درصد احتمال داره خط بیاد ، حالا اگه 99 بار سکه رو انداختید بالا و شیر اومد، برای بار صد ام چه مقدار شانس رو برای شیر یا خط قائلید ؟...

30__کافه_بزرگسالی__ساده_ی_سابق

1 0 تومان 12

آنقدر دوام آوردیم، تا آدم روزهای سخت شدیم ، سرباز جنگهای بزرگ ،،، و سرانجام، چه چیزی نصیبمان شد؟ روزهای سخت ... جنگهای بزرگ . . . 1. در فیلم ماتریکس، مرفیوس به نئو ، قرص آبی و قرمز را پیشنهاد می...

29__کافه_بزرگسالی__کلنجار

1 0 تومان 8

من هر شب قبل از خوابیدن می تونم به سه تا سوال جواب بدم ، سوالایی که هر کدومشون به تنهایی ، می تونند مسیر زندگیمو عوض کنند ، یه جوری که وقتی فردا از خواب پا می شم، سرنوشتم کاملا تغییر کرده باشه ، اما د...

28__کافه_بزرگسالی__دندان_درد

3 0 تومان 7

1. دندان درد کشیده اید ؟ ،،، کشیده اید حتما با درد گزنده ی بی پیرش، در خیابان راه رفته اید ؟ ،،، رفته اید حتما با همان درد ، با کسی خوش و بش کرده اید؟ دست داده اید؟ آرام و متین ، خیره در چشمانش، به...

27__کافه_بزرگسالی__5_دقیقه

3 0 تومان 7

ساعتم را تنظیم می کنم ... 5 دقیقه جلوتر ، تا دیرتر از تو به خانه برسم ، دوست دارم آنگاه که درب را می گشایم تو را ببینم ، باید یکی مثل من باشی و یکی مثل خودت را داشته باشی تا بدانی، خانه ای که تو در آن...

26__کافه_بزرگسالی__توت_سفید

3 0 تومان 6

توت توت سفید درخت توت سفید را تا حالا دیده ای؟ ( از شنیدن کلمه «توت» خنده ات می گیرد ...اینبار را نخند ... ، نفس بگیر، دل به کار بده تا از نو، با توت آشنا شوی) . . . توت توت سفید درخت...

25__کافه بزرگسالی__غیرصمیمی

5 0 تومان 7

بدون هیچ توضیحی ، نیمی از جمله را گفته و مابقی، بر لبش ماسیده بود ، ... 16 سالگی برای شروع یک زندگی، زود است ... 36 ساله که شدید، هر چه توضیح هم که بدهید، باز، برای شروع یک زندگی، دیر است ... آنان...

24__کافه_بزرگسالی__اشتباهی

2 0 تومان 6

خیلی مُحتَمِل است که روزی این اتفاق بیافتد یک روزی از یک سالی، از همان سالها که رودخانه ی پرخروشتان، راهش به جلگه مسطح افتاده، آرام و نرم نرمک، طیِ طریق می کند، یک روزی از یک سالی، از همان سالها که ع...

23__کافه_بزرگسالی__32_قطعه

3 0 تومان 4

سی و دو قطعه ی بی مصرف ، پخش در صفحه بودند ... من چه می دانستم از حال و احوالشان؟ ... که یکی شان کلاه دارد و آن یکی نه، که یکی شان سرکش دارد و آن یکی نه،... که یکی شان آخر و چسبان است ، یکی شان آخر...

22__کافه_بزرگسالی__پای_بیقرار

4 0 تومان 6

- خیلی کنجکاوم بدونم چرا کارهای خوش آیند در شب , روزها کم مزه هستند؟ + می دونی؟ ما یه توهمی داریم که فکر می کنیم روز، آغاز زندگی ه، وقتی یه روز تازه شروع می شه ، کلی زمان داریم ، تازه اول راهیم ، پس...

21__کافه بزرگسالی__آذر

3 0 تومان 9

آذر بود ، سومین ماه از سومین فصل ، آستانه ی آخرین قدم ... همیشه آذر که می شود، دلشوره ، قرارم را می برد، دلم از شاخه ای خشک آویزان می شود و مثل برگی که وسوسه و ترس افتادن را توامان دارد، تاب می خورد...

20__کافه بزرگسالی__حرفت_را_بگو

4 0 تومان 13

خوب ... امروز قصد دارم راجع به مرگ ، بنویسم ... اما نمی خواهم کسی را آزرده و یا غمگین کنم ... فقط به چیزی نگاه می کنم که کمتر مورد توجه قرار گرفته است ... می خواهم از شما مخاطب گرامی قولی بگیرم و آن ا...

19__کافه بزرگسالی__ماشین خدمتگزاری

3 0 تومان 9

ماشین خدمتگزاری تقصیر تو نیست، همه ی هنر من در همین است که پنهان باشم، موجودی که حضورش را جار نمی زند ، ساکن درجه دومِ خانه، من ماشین خدمتگزاری ام. نقشِ من این است که مواظب پاکیزگی دستشویی ها با...

18__کافه بزرگسالی__اسکندر_کافه_چی

5 0 تومان 10

یکی باید ما را اسکندر کافه چی صدا کند شما "اسکندر کافه چی" رو نمی شناسید ... خُب ما هم نمی شناختیمش ، نمی دونیم کی بود، چی بود ، از کجا یهو پیداش شد ... تُو اون روزا که رفاقتا هنوز حرمت داشتند و آد...

17__کافه بزرگسالی__بیحوصلگی

6 0 تومان 17

چهار راه برای کشتن مرغ بی جان . . . نخست ، بی اعتنایی ... سپس ، بی اعتنایی ... و بعد، بی اعتنایی ... سرانجام، بی اعتنایی ... . . . آنگاه که از شوق ، بر پا، بند نیست ... آنگاه که با چشمان د...

16__کافه بزرگسالی__دلتنگی

4 0 تومان 7

قدیمها بسیار دلتنگ می شدم و به درستی می دانستم که این حس چیست وقتی مشغول انجام دادن کارهای شخصی خود بودی، وقتی برای خرید از خانه بیرون می رفتی ، وقتی به زبان غریبه ها با من سخن می گفتی، به مسافرتهای...

15__کافه بزرگسالی__چه چیزی را از چه کسی می دزدید؟

3 0 تومان 9

چه چیزی را، از چه کسی می دزدید ؟ در ایام جوانی ، دوست دختری داشتم، هفت خط روزگار ! ... ، به قول خودش "آنقدر افعی خورده ، که اژدها شده " ، دائما می گفت تو به درد من نمی خوری، نه آنقدر "شارلاتان" و "...

14__کافه بزرگسالی__واژگونی

2 0 تومان 11

من می ترسم، هنگامی که کلماتت را با دقت و وسواس، انتخاب می کنی و چُنان افسونگری در قربانگاه ، به زبان نجواگران، متین و شمرده سخن می گویی تا مرا به آرامش بخوانی. من می ترسم، هنگامی که نگاه مهربان تو با...

13__کافه بزرگسالی__علف_هرز

2 0 تومان 10

یک مفهومی در این سالهای اخیر باب شده است به نام "داف" ، که همه معنی اش را می دانیم و لازم نیست توضیحی بدهم، ... یک چالش جالبی که دافها با آن روبرو هستند، انتخاب اندازه ی کوتاهی دامن، در میهمانی هاست،...

12__کافه بزرگسالی__ناشیانه ها

4 0 تومان 10

سر بعضی چیزها را نباید باز کرد ... مثل سر کیسه ی تخمه ... چون نمی توانی تشخیص دهی، کی باید از آن دست بکشی؟ سر شوخی سر دعوا سر درد دل سر شیدایی و چه بسیار، از این سرها . . . + متوجه هستی همه...

11__کافه بزرگسالی__زندانی

1 0 تومان 9

کارِ زندانی این است که حسرت بخورد ، طلوع تا غروب ، غروب تا طلوع ، پشت میله ، از گرفتاری تا همیشه ... کارِ زندانی این است که حسرت بخورد ، حسرتِ یک لحظه ، یک نگاه ، یک حرف ، یک کار ، که درست در بهترین ز...

10__کافه بزرگسالی__زیادی

4 0 تومان 7

1. چه کسانی بیشتر در دریا غرق می شوند ؟ اگر می اندیشید، آنان که شنا نمی دانند، معلوم است که هنوز راه و رسم این دنیا را خوب نمی دانید زیرا آنان که شنا نمی دانند، کمتر دل به دریا می زنند، آنان که به د...

09__کافه بزرگسالی__کراش

5 0 تومان 11

هر کس نداند، خودمان که خوب می دانیم چند بار در دستان نوازشگری، بی میل و رغبت، رفته ایم، .... هر کس نداند، خودمان که خوب می دانیم چند بار در بسترمان خوابیده ایم و حس کرده ایم، اینجا، جای ما نیست ......

08__کافه بزرگسالی__گامبی_و_زباله_های_آن_طرف

3 0 تومان 7

حالتی در شطرنج هست به نام گامبی ... یعنی اهدای قربانی ... آن هم نه هر مهره ای ... اهدای وزیر ... ارزشمندترین سرمایه و مهره ی بازی در این حالت، شطرنج باز مکار و خوش فکر، نقشه ای طرح می کند که با اهدا...

07__کافه بزرگسالی__مامور_شکنجه

2 0 تومان 12

ما مامور شکنجه ی هم بودیم, هر روز صبح سر میز صبحانه می نشستیم, به هم لبخند می زدیم و چایمان را شیرین می کردیم و با نان و پنیر و کره و مربای مفصل, می خوردیم ... همانطور که لبخندمان را حفظ می کردیم, نگ...

06__کافه بزرگسالی__من_سگ_مش_باقر_هستم

6 0 تومان 11

1. گرگی از کنار مزرعه ای می گذشت ، سگی را دید که به خوردن علف مشغول است. از او پرسید تو که هستی ؟ سگ سرش را بالا گرفت و با غرور گفت : "من سگ مش باقر هستم!" گرگ گفت : چرا علف می خوری ؟ سگ کمی خجل شد...

05__کافه بزرگسالی__آغاز_یک_پایان

2 0 تومان 10

شاید بزرگ ترین درس زندگی ام را آن روز گرفتم ، توی آن مهمانی، روبروی آن حوض و فَوّاره اش ... نشسته بودم، چند لیوان ، پُر و خالی شده بود ، ... تا مستی ، شاید فقط یک لیوان دیگر راه بود ... روز خوبی بود ....

04__کافه بزرگسالی__گذار_کافی_شاپ

2 0 تومان 12

همیشه پای یک کافی شاپ در میان است از لحظه ی آشنایی تا ولنتاین، کادو، لمس پنهانی دستها زیر میز ، بوسه ی هراسان توی راهروی دستشویی، بستنی گلاسه، صدای موزیکی که پخش می شود از آن دورها، صدای خنده های قاه...

03__کافه بزرگسالی__پس_از_جنگ_یا_عشق

4 0 تومان 10

وقتی پس از چندین بار شکست در جنگ یا عشق، زنده می مانی، دیگر دنیا شباهتی به گذشته ها ندارد، تو هم نداری ... آگاهی ای تلخ، روی همه چیز را می پوشاند و "بسیار" بودنت را از دست می دهی ، بسیار شاد بودن و...

02__کافه بزرگسالی__ما تقریبنی ها

3 0 تومان 11

دوران دانشجویی ، یک همخونه ی پریشون احوالی داشتیم که از بدِ حادثه، عاشق یکی از دخترهای دانشگاه شده بود ، یا حداقل، ما اینجوری تصور می کردیم، ... می اومد خونه و از یخچال، شیشه ی الکل گندمش رو بر می داش...

01__کافه بزرگسالی__چهل سالگی

4 0 تومان 26

این حرفها را نمی شود برای افراد زیر چهل سال زد، نمی فهمند ، حرام می شود باید یک چند سالی را آرام گذرانده باشی و سر فرصت به همه فراز و فرودهایت ، لیوان لیوان چای ، اندیشیده باشی و پشت هزار چراغ قرمز،...