یک روز پیامبر (ص) در مسجد نشسته بودند که مردی از راه رسید. او خیلی ناراحت بود و گفت: ای رسول خدا! من گرسنهام، لباسی ندارم و بدهکار هم هستم. کمکم کنید.و از اینجا به بعد بود که ......
این پادکست سفری است به زندگی بانویی که تاریخ با نام او زنده است؛ بانویی که صدایش آرام بود، اما اثرش جاودانه.در این برنامه تلاش میکنیم ورای روایتهای تکراری برویم؛به لحظهها، احساسات، تصمیمها و شجاعت...
این پادکست سفری است به زندگی بانویی که تاریخ با نا...