میدونی عجیبترین چیزی که من توی معماری دیدم چی بوده؟
اینکه بعضی خونهها، با اینکه پر از وسایل گرون و رنگهای تند هستن، باز هم خالی و بیروح به نظر میان.
ولی بعضی خونهها، با کمترین وسیله، انگار یه آرامش عمیق تو دلشون موج میزنه.
همین تضاد همیشه ذهن منو مشغول میکنه…
یه بار صاحبخونهای در چالوس به من گفت: «بهرام جان، من دیگه از این شلوغی خسته شدم. خونهام هر روز پر از چیزهای جدیده، اما هیچوقت حس راحتی ندارم. میخوام وقتی برمیگردم خونه، همهچی آروم باشه. ساده، اما نه سرد. پر از زندگی، اما نه شلوغ.»
اینجا بود که اسم ژاپاندی رو براش گفتم؛ سبکی که شاید تا اون موقع نشنیده بود، اما ناخودآگاه دنبال همون بوده.
ژاپاندی یعنی ترکیب سکوت ژاپن با گرمای اسکاندیناوی؛ مثل وقتی که صدای آرام موجهای دریای خزر رو میشنوی، ولی همزمان بوی چوب خیس جنگل هم میاد. دو حس متضاد، که کنار هم معنا پیدا میکنن.
اون روز، وقتی همهچیز سر جاش نشست، صاحبخونه بهم گفت:
«بهرام جان، تو خونهای دادی دستم که هم سکوت داره، هم گرما. هم نظم داره، هم زندگی. همون چیزی که همیشه دنبالش بودم، ولی بلد نبودم اسمشو چی بذارم.»
و من فهمیدم ژاپاندی، فقط یه سبک معماری نیست.
یه جور راه و رسم زندگیه؛ برای آدمایی که تو دل شلوغی دنبال آرامشن، ولی نمیخوان گرما و صمیمیت زندگی رو از دست بدن.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است