بسم الله الرحمن الرحیم
دوباره در فکر فرو رفتم… چطور واژهها را بفریبم؟
کاش کسی به دادم میرسید؛ واژهها خیلی از من زرنگترند.
اما من چه کنم با حرفهای ناگفتهای که گلوی قلمم را در چنگ میفشارند و نفس را در فراق نوشتن از تو بند آوردهاند؟
این بار آنقدر آهسته مینویسم که واژههایم هرگز خاص تو نشوند،
شاید در پایان بتوانم حرف دل را روی ورق بیاورم.
مادرم مهربان است — اما نه مثل همه مادرها.
از دریای مهربانیاش موجی برخاست، و یک قطره از آن همه مهربانی روی زمین افتاد و هزاران ذره شد.
آن یک ذره بر دلِ مادرانِ شما پاشید و آنها را مهربان کرد.
مهربانیِ همه مادرانِ شما اگر دریا باشد – که هست – یک قطره از مهربانیِ مادرِ من نیست.
اگر مهربانیِ مادرانِ شما همه زمین باشد، این زمین روستایی کوچک در دلِ دنیای مهربانیِ مادر من است.
اگر مهربانیِ مادرانِ شما دنیا باشد، همه دنیا ستارهای در کهکشان مهربانی مادر من است.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است