چو شیروی بنشست برتخت نازبه سر برنهاد آن کیی تاج آزبرفتند گوینده ایرانیانبرو خواندند آفرین کیانهمیگفت هریک به بانگ بلندکه ای پر هنر خسرو ارجمندچنان هم که یزدان تو را داد تاجنشستی به آرام بر تخت عاجب...
چو شیروی بنشست برتخت نازبه سر برنهاد آن کیی تاج ...
01:24:10
21
2 سال پیش
01:24:10
شاهنامه خوانی -۱۶۹.پایان هرمز
11
3 سال پیش
ز کار زمانه چو آگه شدندز فرمان بگشتند و بیره شدندشکستند زندان و برشد خروشبران سان که هامون برآید بجوشبشهر اندرون هرک به دلشکریبماندند بیچاره زان داوریهمیرفت گستهم و بندوی پیشزره دار با لشکر و ساز...
ز کار زمانه چو آگه شدندز فرمان بگشتند و بیره شد...
بپرسید کسری که از کهترانکرا باشد اندیشهٔ مهترانچنین گفت کان کس که داناترستبهر آرزو بر تواناترستکدامست دانا بدوشاه گفتکه دانش بود مرد را درنهفتچنین گفت کان کو به فرمان دیونپردازد از راه کیهان خدیوده...
بپرسید کسری که از کهترانکرا باشد اندیشهٔ مهترانچ...
01:43:37
28
3 سال پیش
01:43:37
نشست شاهنامه خوانی۱۴۳ -ادامه پادشاهی کسری نوشین روان در روز خیام
6
3 سال پیش
شاهنامه خوانی۱۴۳ -ادامه پادشاهی کسری نوشین روان در روز خیام ...
پس آگاه شد شنگل از کار شاهز دختر که شد شاه را پیشگاهبه دیدار ایران بدش آرزویبر دختر شاه آزادهخویفرستاد هندی فرستادهایسخنگوی مردی و آزادهاییکی عهد نو خواست از شهریارکه دارد به خان اندرون یادگارب...
پس آگاه شد شنگل از کار شاهز دختر که شد شاه را پی...
01:58:41
5
3 سال پیش
01:58:41
نشست ۱۲۶ شاهنامه خوانی - شاپورشاپوراردشیر نکوکار
2
3 سال پیش
چو بنشست بر گاه شاه اردشیربیاراست آن تخت شاپور پیرکمر بست و ایرانیان را بخواندبر پایهٔ تخت زرین نشاندچنین گفت کز دور چرخ بلندنخواهم که باشد کسی را گزندجهان گر شود رام با کام منببینند تیزی و آرام منو...
چو بنشست بر گاه شاه اردشیربیاراست آن تخت شاپور پ...
01:46:08
2
3 سال پیش
01:46:08
نشست ۱۲۲ شاهنامه خوانی - اردشیر۳
12
3 سال پیش
چو سال اندر آمد به هفتاد و هشتجهاندار بیدار بیمار گشتبفرمود تا رفت شاپور پیشورا پندها داد ز اندازه بیشبدانست کامد به نزدیک مرگهمی زرد خواهد شدن سبز برگبدو گفت کاین عهد من یاددارهمه گفت بدگوی را بادد...
چو سال اندر آمد به هفتاد و هشتجهاندار بیدار بیما...
01:39:00
12
3 سال پیش
01:39:00
نشست ۱۱۷ شاهنامه خوانی -پایان پادشاهی اسکندر۹
14
3 سال پیش
ازان پس بیامد دوان مادرشفراوان بمالید رخ بر برشهمی گفت کای نامور پادشاجهاندار و نیکاختر و پارسابه نزدیکی اندر تو دوری ز منهم از دوده و لشکر و انجمنروانم روان ترا بنده باددل هرک زین شاد شد کنده بادا...
ازان پس بیامد دوان مادرشفراوان بمالید رخ بر برشه...
01:27:09
14
3 سال پیش
01:27:09
نشست ۱۱۶ شاهنامه خوانی -پادشاهی اسکندر۸
16
3 سال پیش
بپرسید ازیشان که ایدر شگفتچه چیزست کاندازه باید گرفتچنین داد پاسخ بدو رهنمایکه ای شاه پیروز پاکیزهرایشگفتیست ایدر که اندر جهانکسی آن ندید آشکار و نهاندرختیست ایدر دو بن گشته جفتکه چونان شگفتی نشاید...
بپرسید ازیشان که ایدر شگفتچه چیزست کاندازه باید ...