• 3 سال پیش

  • 11

  • 01:10:58

نشست شاهنامه خوانی ۸۰ -لهراسپ ۲

Shahpod. شاه پاد
0
توضیحات
 چو بشنید قیصر بر آن برنهادکه دخت گرامی به گشتاسپ دادبدو گفت با او برو همچنیننیابی ز من گنج و تاج و نگینچو گشتاسپ آن دید خیره بماندجهان‌آفرین را فراوان بخواندچنین گفت با دختر سرفرازکه ای پروریده بنام و بنازز چندین سر و افسر نامدارچرا کرد رایت مرا خواستارغریبی همی برگزینی که گنجنیابی و با او بمانی به رنجازین سرفرازان همالی بجویکه باشد به نزد پدرت آبرویکتایون بدو گفت کای بدگمانمشو تیز با گردش آسمانچو من با تو خرسند باشم به بختتو افسر چرا جویی و تاج و تختبرفتند ز ایوان قیصر به دردکتایون و گشتاسپ با باد سردچنین گفت با شوی و زن کدخدایکه خرسند باشید و فرخنده‌رایسرایی به پردخت مهتر بدهخورشها و گستردنی هرچ بهچو آن دید گشتاسپ کرد آفرینبران نامور مهتر پاک‌دینکتایون بی‌اندازه پیرایه داشتز یاقوت و هر گوهری مایه داشتیکی گوهری از میان برگزیدکه چشم خردمند زان سان ندیدببردند نزدیک گوهرشناسپذیرفت ز اندازه بیرون سپاسبها داد یاقوت را شش‌هزارز دینار و گنج از در شهریارخریدند چیزی که بایسته بودبدان روز بد نیز شایسته بودازان سان که آمد همی زیستندگهی شادمان گاه بگریستندهمه کار گشتاسپ نخچیر بودهمه ساله با ترکش و تیر بودچنان بد که روزی ز نخچیرگاهمر او را به هیشوی بر بود راهز هرگونه‌ای چند نخچیر داشتهمی رفت و ترکش پر از تیر داشتهمه هرچ بود از بزرگان و خردهم از راه نزدیک هیشوی بردچو هیشو بدیدش بیامد دوانپذیره شدش شاد و روشن‌روانبه زیرش بگسترد گستردنیبیاورد چیزی که بد خوردنیبرآسود گشتاسپ و چیزی بخوردبیامد به نزد کتایون چو گردچو گشتاسپ هیشوی را دوست کردبه دانش ورا چون تن و پوست کردچو رفتی به نخچیر آهو ز شهربه ره بر به هیشوی دادی دو بهردگر بهرهٔ مهتر ده بدیهرانکس کزان روستا مه بدیچنان شد که گشتاسپ با کدخداییکی شد به خورد و به آرام و رای

با صدای

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads