• 3 سال پیش

  • 4

  • 39:01

نشست شاهنامه خوانی۱۴۶ -ادامه پادشاهی کسری نوشین روان بزم پنجم و نگاهی به کارنامه اردشیر بابکان

Shahpod. شاه پاد
0
توضیحات
همان کو سخن سر به سر نشنودنداند به گفتار و هم نگرودبه چیزی ندارد خردمند چشمکزو بازماند بپیچد ز خشمبپرسید پس موبد موبدانکه این برتر از دانش بخردانکسی نیست بی‌آرزو درجهاناگر آشکارست و گر در نهانهمان آرزو را پدیدست راهکه پیدا کند مرد را دستگاهکدامین ره آید تو را سودمندکدامست با درد و رنج و گزندچنین داد پاسخ که راه از دو سوستگذشتن تو را تا کدام آرزوستز گیتی یکی بازگشتن به خاککه راهی درازست با بیم و باکخرد باشدت زین سخن رهنمونبدین پرسش اندر چرایی و چونخرد مرد راخلعت ایزدیستسزاوار خلعت نگه کن که کیستتنومند را کو خرد یار نیستبه گیتی کس او را خریدار نیستنباشد خرد جان نباشد رواستخرد جان پاکست و ایزد گو استچوبنیاد مردی بیاموخت مردسرافراز گردد به ننگ و نبردز دانش نخستین به یزدان گرایکه او هست و باشد همیشه به جایبدو بگروی کام دل یافتیرسیدی به جایی که بشتافتیدگر دانش آنست کز خوردنیفراز آوری روی آوردنیبخورد و بپوشش به یزدان گرایبدین دار فرمان یزدان به جایگر آیدت روزی به چیزی نیازبه دشت و به گنج و به پیلان منازهم از پیشه‌ها آن گزین کاندرویز نامش نگردد نهان آبرویهمان دوستی باکسی کن بلندکه باشد بسختی تو را سودمندتو در انجمن خامشی برگزینچوخواهی که یک سر کنند آفرینچو گویی همان گوی کموختیبه آموختن درجگر سوختیسخن سنج و دینار گنجی مسنجکه در دانشی مرد خوارست گنجروان در سخن گفتن آژیرکنکمان کن خرد را سخن تیرکنچو رزم آیدت پیش هشیار باشتنت را ز دشمن نگهدار باشچو بدخواه پیش توصف برکشیدتو را رای وآرام باید گزیدبرابر چو بینی کسی هم نبردنباید که گردد تو را روی زردتو پیروزی ار پیشدستی کنیسرت پست گردد چوسستی کنیبدانگه که اسب افگنی هوش دارسلیح هم آورد را گوش دارگرو تیز گردد تو زو برمگردهشیوار یاران گزین در نبردچودانی که با او نتابی مکوشببرگشتن از رزم باز آر هوشچنین هم نگه دار تن در خورشنباید که بگزایدت پرورشبخور آن چنان کان بنگزایدتببیشی خورش تن بنفزایدتمکن درخورش خویش را چار سویچنان خور که نیزت کند آرزویز می نیزهم شادمانی گزینکه مست ازکسی نشنود آفرینچو یزدان پسندی پسندیده‌ایجهان چون تنست و تو چون دیده‌ایبسی از جهان آفرین یاد کنپرستش برین یاد بنیاد کنبه ژرفی نگهدار هنگام رابه روز و به شب گاه آرام راچودانی که هستی سرشته ز خاکفرامش مکن راه یزدان پاکپرستش ز خورد ایچ کمتر مکنتو نو باش گرهست گیتی کهنبه نیکی گرای و غنیمت شناسهمه ز آفریننده دار این سپاسمگرد ایچ گونه به گرد بدیبه نیکی گر ایی اگر بخردیستوده‌ترآنکس بود در جهانکه نیکش بود آشکار و نهانهوا را مبر پیش رای وخردکزان پس خرد سوی تو ننگردچوخواهی که رنج تو آید به برز آموزگاران مپرتاب سردبیری بیاموز فرزند راچوهستی بود خویش و پیوند رادبیری رساند جوان را به تختکند نا سزا را سزاوار بختدبیریست از پیشه‌ها ارجمندکزو مرد افگنده گردد بلندچو با آلت و رای باشد دبیرنشیند بر پادشا ناگزیرتن خویش آژیر دارد ز رنجبیابد بی‌اندازه از شاه گنجبلاغت چو با خط گرد آیدشبراندیشه معنی بیفزایدشز لفظ آن گزیند که کوتاه‌تربخط آن نماید که دلخواه‌ترخردمند باید که باشد دبیرهمان بردبار و سخن یادگیرهشیوار و سازیدهٔ پادشازبان خامش از بد به تن پارساشکیبا و با دانش و راست‌گویوفادار و پاکیزه و تازه‌رویچو با این هنرها شود نزد شاهنشاید نشستن مگر پیش گاه

با صدای

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads