دوتا لیوان لنگهبهلنگه از لبه طاقچه برمیدارد و مینشیند کنارت. بخار چایی که دارد برایت میریزد مثل رنگش غلیظ است. یکی از لیوانهای بدون دسته را با سینی ملامین هُل میدهد جلوی زانوهات و بهت لبخند میزند...
به روایت سبا نمکی
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است