فکر کنید، یهو وارد یک بیمارستان شلوغ پلوغ میشد. نورهای روشن، صدای قدمهای با عجله مریضا و دکترا و از یه سمت، بوی داروها و مواد ضد عفونی همهجا به مشام آدم میرسه و این وسط یه دفعه ای صدای بلندگو فضا رو پر میکنه: خانم دکتر نیکسون به اتاق عمل.
سال 1956، دوباره آلفرد جی گروتر اختراعشو کامل تر کرد و به جای یک گیرنده یا گیرنده های محدود کاری کرد که پیجرهای بیمارستانی بهطور معمول شامل یک فرستنده مرکزی و چندین واحد گیرنده بشند. یعنی وقتی که یه پزشک یا پرستار نیاز به کمک داشتند، بتونند با فشار دادن یه دکمه تو یک نقطه مشخص، پیغامی رو به فرستنده ارسال کنند، بعدش این پیغام به بلندگوها ارسال بشه و همهی کادر درمانی بتونند بشنوند که چه کسی باید کجا بره. تازه اون زمان، صدای پیجرها به قدری واضح بود که وسط شلوغی و هیاهو، همه صدا رو میشنیدند .
اینجوری دیگه کادر درمان تو راهروها تند تند راه نمیرفتند و از ترس دیر شدن و بد حال شدن مریضا نمیدویدند و لازم نبود دیگه دنبال هم بگردند. فقط کافی بود یکی از پرستارا دکمه رو فشار بده تا یهویی صدای دلنشین و آرومِ عموما یه خانومِ خیلی خوش صدا، فضای بیمارستان رو پر کنه و مثلا بگه آقای دکتر تیلور به آی سیو.
این پیجرایی که خیلی وقته از نظر خیلیا فراموش شده دوست همیشگی کادر درمانه و اصلا بخشی از فرهنگ بیمارستانها به حساب میاد، چون هر بار که صداشون به گوش بقیه میرسه، یک نوع همبستگی و همکاری بین پرستاران و پزشکان برقرار میکنه و میشه گفت
که پیجرهای بیمارستانها و صدایی که ازش میاد، به کادر درمان یادآوری میکنند که همیشه باید آمادهِ خدمت به دیگران باشیم.
فرودگاه: ویس هواپیما گذاشته بشه
تجسم کنید تو فرودگاه بینالمللی تهران هستید، چمدون به دست آماده یه سفر هیجانانگیز شدید، یه یکی دو ساعتیم تو صفهای طولانی و پیچیدهای که خدایی میشه تو نیم ساعت جمعش کرد منتظر موندید و از اونجاییم که شب قبلش از استرس خوابتون نبرده، یه فنجون قهوه اسپرسو تو دستتون گرفتید و نشستید رو یکی از اون صندلیای سفت و سرد فرودگاه و دقیقا همون لحظه که دارید موبایلتونو چک میکنید و خیالتون راحته که هنوز چند ساعت دیگم وقت دارید که سوار هواپیما بشید و چون از بیخوابی تو عالم خودتون غرق شدید، یهو صدای پیجر بلندگو به دادتون میرسه که میگه:
توجه توجه: مسافران محترم پرواز تهران به استانبول، لطفا سریعا به گیت شماره ۱۷ مراجعه فرمایید
همون لحظست که میخواد قلبتون از جاش کنده بشه، و از اونجایی که دچار اختلال زمانی شدید، قهوه رو خورده نخورده میندازید تو اولین سطل آَشغال در دسترس و با استرس به سمت گیت میدوید. درسته بهتون یه شوک اساسی وارد کرد و به خاطر خوردن قهوه و بیخوابی همزمان ضربان قلبتون رفت روی صد و هشت، ولی حداقل از سفری که انقدر هزینش کردید جا نموندید. اینه قدرت پیجرها.
ماجرا از اوایل دهه ۱۹۵۰ شروع شد، میشه گفت چند وقتی بعد از بیمارستان، شاید باورتون نشه، ولی این یه مسئله همیشه کلاسیک بوده و میمونه، اون موقعها وقتی پروازها شروع میشد، یعنی داریم از هفتاد و خورده ای سال پیش حرف میزنیم، خیلی از مسافرا به موقع به پرواز نمیرسیدن، تو کافهها و مغازه ها وقتکشی میکردن، باورتون میشه؟ هفتاد سال پیشم همینجوری بودن، با خودشون فکر میکردن هنوز وقت دارن و یه عالمه با خودشون راه میرفتند. این ماجراهای عجیبِ گم شدن و دیر رسیدنها به گیت حسابی مسخره شده بود. تا جایی که مسئولای فرودگاه گفتن ما باید یه راهی پیدا کنیم که همه مسافرا رو یه جا با هم خبر کنیم، و دقیقا همونجا بود که پیجرها وارد داستان شدند.
فرودگاهها بعد بیمارستانا، البته با اخلاف زمانی کم، دومین مکانی بودند که از این سیستم استفاده کردن تا به مسافرا با یه صدای گرم و آرامشبخش ولی قدرتمند اطلاع بدن که کی و کجا باید باشن. این صداها، که معمولا پشت بلندگوهای فرودگاه میپیچید و مسافرا رو به خودشون میورد که تفریح که نیومدید، هوش و حواستون سر جاش نیست دوستان به خودتون بیاید که مسافرید و با احترام جمع و جور کنید خودتونو، این صداها انگار یه مامور ویژه بودن که مسافرا رو از موقعیت گیج و بی خیالی نجات میدادن. دقیقا مثل این بود که یکی دستشونو بگیره و بهشون بگه: عزیزم بدو که دیرت نشه، به گفته شاهدین ماجرا، بعضی وقتا انقدر لحن پیجرها صمیمی و آروم بود که آدما احساس میکردند دارند صدای یه دوست قدیمی رو میشنوند که داره بهشون میگه: پاشو، قرارمون این نبود.
تازه این پیجرها نه فقط واسه اعلام پرواز، برای هزار تا چیز دیگم استفاده میشن. مثلا یه لحظه تصور کنید یه کیف پول تو سالن انتظار جا مونده یا یه بچه کوچولو دست مامانشو گم کرده. صدا میپیچه: مسافر محترم، کیف پول شما در بخش اطلاعات پیدا شده، لطفا مراجعه فرمایید یا پدر و مادر کودکی به اسم ماکان که لباس کرم و شلوارک لی پوشیده، لطفا به بخش اطلاعات تشریف بیاره، پسرتون اینجاست.
پس این پیجرها دقیقا مثل یه فرشته نجات میمونند. یه لحظهای که فکر میکنید همه چیز از دست رفته و پروازتون پریده، یا وقتی استرس دارید که یه چیزی گم شده، صدای گرم و مهربون پیجر به کمکتون میاد. هر فرودگاهی برای خودش یه قهرمان صوتی داره که مسافرا رو راهنمایی میکنه، جابهجا میکنه و کمک میکنه که همه چیز بهتر پیش بره.
پیجرها شاید مثل یک تکنولوژی قدیمی به نظر بیایند، اما نمیشه منکر شد که هنوز هم بخشی از خاطره های روزمره و لحظات کوچیک ما هستند. صدای بلند پیجرهایی که خبر از تخفیفهای لحظهای، پروازهایی لحظه آخری، یا حتی دکترهایی که باید خیلی سریع به اورژانس برند، همه و همه بخشی از زندگی ما بوده و شاید هنوز هم باشند.
این کوچولوهای بیادعا که پشت میکروفونها و بلندگوها پنهون شدند، ما رو از دست اخبار حیاتی نجات دادند، به ما فرصت دادند که سریعتر به مقصد برسیم، یا حتی باعث شدند که با لبخند به ظرفِ تخفیفهای جذاب فروشگاهها بریم. شاید دیگه در اکثر جاها موقعیتشون رو تکنولوژیهای جدید گرفته باشند، اما پیجرها همیشه مثل یک دوست قدیمی که گاهی سر و کلشون به موقع پیدا میشه، برای ما جایگاهشون محفوظ میمونه.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است