• 4 ماه پیش

  • 40

  • 12:10

اپیزود دوم (زبان)

پادکست خرد
0
0
0

اپیزود دوم (زبان)

پادکست خرد
  • 12:10

  • 40

  • 4 ماه پیش

توضیحات

سلام و درود دوست من ، خوشحالم که اینجایی من حسین هستم و اینجا پادکست خرد امیدوارم سفرهای ذهنی جالبی رو در تخیل و افکار خودتون تجربه کرده باشید. راستش تو این فکر بودم که چند نفر از ما تصاویر ذهنی نزدیک به واقعیت از اون دوران داریم. منظورم ارتباطی به تخیل و سفرهامون در اپیزود قبل نداره، منظورم تصاویر ذهنی ثبت شده به عنوان اطلاعات در مغزه، مربوط به گذشته ای دور و کاملا متفاوت نسبت به زندگی امروزی. میخوام درباره این موضوع کتاب بی نظیر «انسان خردمند» نوشته یوال نوح هراری رو بهتون پیشنهاد کنم که دیدگاه وسیع و روشنی در رابطه با تاریخ بشر به ما میده . لینک نسخه صوتی کتاب رو هم در توضیحات براتون گذاشتم. شنیدن این کتاب رو از دست ندین. اما ازونجا که بحث ما فقط به اطلاعات محدود نمیشه و قرار هست تخیل هم بدون محدودیت حضور داشته باشه، به عنوان عضوی از جمع مون میخوام یکی از لحظات خیالی خودم رو باهاتون به اشتراک بزارم. نفس نفس زنان به دشتی زیبا و وسیع رسیدم، تازه خیالم از خطری که تمام جنگل رو بخاطرش دویده بودم راحت شده. نفهمیدم چه موجودی دنبالم بود و حتی جرأت برگردوندن سرمم موقع فرار نداشتم. فقط به محض احساس خطر با تمام توانم در جهت مخالف صدا شتاب گرفتم. از خستگی بین گلهای ارغوانی دشت ، پخش زمین شدم و چشم به آسمون و آفتاب گرم دوختم و گوش تیز کردم. کم کم چشمام بسته شد و نفهمیدم کی خوابم برد. توی خواب انگار بیدار بودم و هوشیار، خطری حس نمی کردم، همه چیز آنقدر زیبا بود که خودم رو پر قدرت و فنا ناپذیر حس می کردم. از دور طنین صدای زیبایی رو از پشت سر شنیدم، به آرومی برگشتم و از لابلای درخشش نور خورشید زیباترین موجود زندگیم رو دیدم، زنی با موهای طلایی بلند و چشمانی آبی تر از دریا، صدایی به دلنشینی آواز پرنده ها داشت. انقدر غرق در شگفت انگیز ی لحظه بودم که بی اختیار لبخند زیبایی روی صورتم نقش بست. یکدفعه با صدایی شبیه خش خش برگ ها و حس نزدیک شدن چیزی از عالم رویا بیرون اومدم و چشم باز کردم. بدنم بی حس شده بود، چند بار پلک زدم و به هر سختی که بود دستامو به صورتم رسوندم و چشمامو مالیدم، نمی دونستم هنوز خوابم یا بیدار شدم، هوشیارم یا تو رویا، از چیزی که بالای سرم می دیدم شگفت زده بودم و همون لبخند روی صورتم نقش بسته بود. زنی زیبا و مسحور کننده با چشمان درشت و سیاه ولی درخشان ، موهایی به


با صدای
HosseinH

رده سنی
محتوای تمیز
shenoto-ads
shenoto-ads