• 1 روز پیش

  • 5

  • 03:45

شب اول حکایت بازرگان و عفریت

هزار و یک شب
0
توضیحات

بازرگانی در بیابان با عِفریتی روبه‌رو شد که او را به سببِ مرگِ فرزندش، ناشی از پرتابِ هسته‌یِ خرما، به مرگ محکوم کرد و تا پایانِ سال به او مهلت داد.


روزِ موعود، سه پیرمرد برایِ کمک به بازرگان آمدند و یکی از آنان برایِ نجاتِ او، داستانِ غم‌انگیزِ زندگیِ خود و جادویِ همسرش را برایِ عِفریت بازگو کرد.


او شرح داد که همسرش کنیز و پسرش را به گاو و گوساله تبدیل کرده است؛ اما پیش از پایانِ داستان، سلطان به خواب رفت و ادامه‌یِ حکایت به شبِ بعد موکول شد.



با صدای
هوش مصنوعی
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
shenoto-ads
shenoto-ads