توضیحات
دلگفته، شرح و تفسیر غزل شمس و غزل مولانا، با فربُد بهبهانی
غزل ۲۵۷۲ از دیوان شمس تبریزی
جانا به غریبستان چندین به چه میمانی؟
در این قسمت، غزل مولانا دربارهٔ بازگشت از غریبستان، شنیدن دعوت معشوق و شناخت جان حقیقی را میخوانیم؛ دلگفتهای عاشقانه و درونی، همراه با شرح و تفسیر بیتبهبیت.
صفحه غزل و متن دلگفته و تفسیر:
https://molanatafsir.com/pages/shams/#ghazal-2572
یوتیوب:
https://www.youtube.com/watch?v=0wRst1JUq9M
وبسایت:
https://molanatafsir.com
تلگرام:
https://t.me/Naghde_Hale_Ma
متن غزل:
۱. جانا به غریبستان چندین به چه میمانی؟
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی؟
۲. صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی
۳. گر نامه نمیخوانی خود نامه تو را خواند
ور راه نمیدانی در پنجهٔ ره-دانی
۴. بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس
با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی
۵. ای از دل و جان رَسته دست از دل و جان شسته
از دام جهان جَسته بازآ که ز بازانی
۶. هم آبی و هم جویی هم آب همیجویی
هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانی
۷. چند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا جان
آمیختهای با جان یا پرتو جانانی
۸. نور قمری در شب قند و شکری در لب
یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانی
۹. هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر
بازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانی
۱۰. از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن
زهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانی