توضیحات
آقای «آرش کاویانی»، سازنده و راوی پادکست «راوی» و از سازندگان پادکست «چهارراه کامپیوتر»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛آرش روزگاری میخواست خواننده شود. سه چهار سال کلاس آواز رفت، اما شرکتهای موسیقی یا صدای خوانندهی دیگری از او میخواستند یا پولی که نداشت. راهش به سربازی کشید و آنجا، شبها در خوابگاه، کتابها را بلندبلند برای سربازهای دیگر میخواند. همین صدا او را به تولید کتاب صوتی رساند. کتاب برادرش را با یک میکروفون سیمی، داخل یک جعبه ضبط کرد، تدوین را خودش یاد گرفت و کار منتشر شد. بعد یک فلشمموری پر از اپیزودهای «چنل بی» که برادرش به او داد، پای پادکست را به زندگیاش باز کرد.نقطهی عطف در اجرای زندهی علی بندری رقم خورد؛ اجرایی که ثبتنامش باطل شده بود و آرش با فرم پرینتشدهای که در دست داشت خودش را به سالن رساند. در پنل پایانی، مردی نابینا بلند شد و از بندری تشکر کرد که به نابینایان چیزی برای شنیدن داده است. همانجا با امید صدیقفر آشنا شد و تصمیمش را گرفت. اول همراه برادرش «چهارراه کامپیوتر» را ساخت تا چگونگی انتشار را یاد بگیرد و بعد سراغ قصهی خودش رفت.راوی از قصهی دو دوست شروع شد. یکی از آنها داستان آدمی بود که با بخشیدن یکی از اعضای خانوادهاش مسیر زندگیاش را عوض کرد؛ قصهای که آرش سالها پیشتر شنیده بود و مو به تنش سیخ کرده بود. اولین نسخه ده دقیقه شد و آن را فقط دوازده سیزده نفر شنیدند، اما آرش کوتاه نیامد. اپیزود دوم یک ساعت شد و علی بندری، بیآنکه او را بشناسد، نوشت هیچ دومین اپیزودی از هیچ پادکستی تا این حد جذبش نکرده است.حالا بعد از هفت هشت سال و نزدیک به هفتاد اپیزود، روش آرش شکل گرفته است. هر قصه با سه پیام صوتی کوتاه شروع میشود و اگر او را تکان بدهد، به مصاحبههایی میرسد که از چهار پنج ساعت تا سی چهل ساعت طول میکشد. بعد زندگی آدمها را از یکسالگی روی خط زمان پیاده میکند و قصه را مینویسد؛ کاری که از آشنایی تا متن نهایی گاهی دویست ساعت زمان میبرد. خیلی از راویهایش گفتهاند چیزهایی را برای او تعریف کردهاند که به تراپیستشان هم نگفته بودند. رمزش ساده و در عین حال سخت است: برای اینکه کسی ناگفتههایش را بگوید، باید اول از ناگفتههای خودت بگویی. صدای راوی هم جایی میان اولشخص و سومشخص ایستاده است؛ قصه مال آن آدم است و نگاه مال آرش، و خودش میگوید فقط دارد برای دوستهایش قصه تعریف میکند.نکتهی شنیدنی دربارهی آرش همین وفاداری است. او ادعاها را با مدرک راستیآزمایی میکند، چون یک بار به اعتبار یک دوست از این کار گذشت و بعدتر فهمید بخشی از قصه دروغ بوده است. وقتی اسپانسری قصهی «مونا» را برنتابید، بهجای کنار گذاشتن قصه، اسپانسر را کنار گذاشت. و باور دارد قصهای که پایان خوبی ندارد هنوز تمام نشده است. این مسیر خود او را هم عوض کرده؛ به قول خودش «متأسفانه» درکش از آدمها آنقدر بالا رفته که برای هر رفتاری دنبال قصهی پشتش میگردد.در این گفتوگو آرش از پشتصحنهی راوی میگوید؛ از قصهی جانبازی که دو روز در کامیون جنازهها زنده ماند و تصویر آرش از جنگ را عوض کرد، قصهای که به گفتهی خودش راوی را به بلوغ رساند. از شنوندههایی که در روزهای جنگ با شنیدن قصهی آدمهای دیگر تاب آوردند، از رشدی که بیشتر از دهانبهدهان شدن قصهها آمد تا تبلیغ، و از روزی که با همکارش لیلی به تعطیل کردن راوی فکر کردند و دلشان نیامد. او همچنین از درآمدی میگوید که هنوز جبران آن دویست ساعت را نمیکند، و از ایدهای که در همین گفتوگو شکل گرفت: بردن همین شیوهی روایت به دل سازمانها و ساختن مستند صوتی از قصههای انسانی پشت آنها.این شما و این گفتوگوی جذاب «آرش کاویانی» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر.امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید.از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و تماشای این گفتگوی جذاب بنشینید.برای دیدن و شنیدن نسخهی کامل قسمت سیزدهم پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» کوزی کرنر کافیه عبارت زیر رو در یوتوب، آپارات، فیلیمو، فیدیبو، کستباکس و باقی پادگیرها جستجو کنید:کوزی کرنر با حسین نصیریCozy Corner with Hossein Nasiriنسخهی صوتی این گفتوگو هم بر روی تمام پادگیرها در دسترس شماست.پروژهی جدید کوزی کرنر، پادکست روانشناسی روزانهی «دیلی مود» رو دنبال کنید:https://castbox.fm/vc/7432914 Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.