• 1 هفته پیش

  • 1

  • 00:00

غزل ۲۲۱۹ شمس | نقد حال ما | تفسیر غزل مولانا | من غلام قمرم، غَیر قمر، هیچ مگو

نقد حال ما: دلگفته‌های غزلیات شمس
0
توضیحات
دلگفته، شرح و تفسیر غزل شمس از مولانا با فربُد بهبهانی غزل مولانا از دیوان شمس تبریزی: غزل ۲۲۱۹ من غلام قمرم، غَیر قمر، هیچ مگو در این اپیزود، دلگفته‌ای بر غزلی از مولانا را می‌شنوید؛ شرح و تفسیری از دل برای غزل شمس، با نگاهی عاشقانه، نمادین، و درونی. وبسایت: https://molanatafsir.com صفحه این غزل: https://molanatafsir.com/pages/shams/index.html#ghazal-2219 یوتیوب: https://www.youtube.com/watch?v=F-rtQGIi8yY&list=PLznfYVVnAWnr4SarhZp1FThSbvIElTcEB&index=65 تلگرام: https://t.me/Naghde_Hale_Ma متن غزل: ۱. من غلام قمرم، غَیر قمر، هیچ مگو پیش من، جز سخن شمع و شَکَر، هیچ مگو ۲. سخن رنج، مگو، جز سخن گنج، مگو ور از این بی‌خبری، رنج مبر، هیچ مگو ۳. دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت: «آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو» ۴. گفتم: «ای عشق! من از چیز دگر می‌ترسم» گفت: «آن چیزِ دگر، نیست دگر، هیچ مگو ۵. من به گوش تو، سخن‌های نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی، جز که به سر، هیچ مگو ۶. قمری، جان‌صفتی، در ره دل پیدا شد در ره دل، چه لطیف‌ست سفر! هیچ مگو» ۷. گفتم: «ای دل! چه مه‌ست این؟» دل اشارت می‌کرد که «نه اندازهٔ توست این، بگذر، هیچ مگو» ۸. گفتم: «این روی، فرشته‌ست، عجب یا بشرست؟» گفت: «این غَیر فرشته‌ست و بشر، هیچ مگو» ۹. گفتم: «این چیست؟ بگو، زیر و زبر خواهم شد» گفت: «می‌باش چنین، زیر و زبر، هیچ مگو ۱۰. ای نشسته تو در این خانهٔ پرنقش و خیال! خیز از این خانه برو، رخت ببر، هیچ مگو» ۱۱. گفتم: «ای دل! پدری کن، نه که این وصف خداست؟» گفت: «این هست، ولی جان پدر! هیچ مگو»

با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads