هر شهری یه پاتوق داره؛ جایی که آدمها مدام بهش برمیگردن، چون اونجا براشون آشناست، حالشون رو بهتر میکنه یا کمکشون میکنه برای چند ساعت از شلوغی بیرون فاصله بگیرن. انگار توی زندگی هرکدوممون هم یهسری پاتوق درونی هم وجود داره؛ پاتوقها همون کارهایی هستن که بارها بهشون برمیگردیم و کمکم بخشی از روزمرهمون میشن.
مثلاً یکی تا موسیقی پلی نکنه، نمیتونه کارش رو شروع کنه. یکی باید موقع غذاخوردن حتماً یه فیلم، سریال یا ویدیوی یوتیوب جلوش باشه. یکی هر چند دقیقه یکبار گوشیش رو چک میکنه، حتی وقتی میدونه هیچ پیام تازهای نداره. برای بعضیهامون هم خوابیدن، رانندگیکردن یا حتی فکرکردن، بدون یه کار مشخص کنار اون سخت میشه.
شاید اولش این کارها رو فقط برای لذت بیشتر انجام میدادیم. موسیقی باعث میشده کارکردن قابلتحملتر بشه، سریال نمیذاشته موقع غذاخوردن حوصلهمون سر بره یا چککردن گوشی برای چند لحظه ذهنمون رو از چیزی که درگیرمون کرده دور میکرده. ولی یه جایی ممکنه مرز بین «دوست دارم انجامش بدم» و «باید انجامش بدم» کمرنگ بشه.
حالا سؤال اینه که میشه اسم این رفتارها رو وسواس گذاشت؟ یا اینها فقط عادتهایی هستن که با زندگی روزمرهمون گره خوردن؟ از کجا میفهمیم یه کار هنوز انتخاب خودمونه و از کجا تبدیل شده به چیزی که نبودنش کلافهمون میکنه؟ اصلاً چیزی به اسم وسواس سالم وجود داره؟ و چه زمانی رفتاری که برای خودمون کاملاً عادیه، از نگاه بقیه وسواسگونه به نظر میرسه؟
توی این قسمت میخوایم دربارهی پاتوقهای شخصی خودمون حرف بزنیم؛ عادتهایی که حالمون رو بهتر میکنن، کارهایی که بدون اونها تحمل بعضی موقعیتها برامون سخت میشه و رفتارهایی که شاید خودمون باهاشون مشکلی نداشته باشیم، اما شاید اطرافیانمون رو حسابی کلافه کرده باشن.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است