• 10 ساعت پیش

  • 0

  • 00:00

نقدِ حالِ ما: دلگفته‌ای بر غزلی از شمس | غزل ۵۸ | رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را

نقد حال ما: دلگفته‌های غزلیات شمس
0
توضیحات
دلگفته، شرح و تفسیر غزل شمس از مولانا با فربُد بهبهانی غزل مولانا از دیوان شمس تبریزی: غزل ۵۸ رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را در این اپیزود، دلگفته‌ای بر غزلی از مولانا را می‌شنوید؛ شرح و تفسیری از دل برای غزل شمس، با نگاهی عاشقانه، نمادین، و درونی. این مجموعه برای کسانی است که می‌خواهند غزل‌های مولانا و غزلیات شمس را نه فقط به صورت معنی واژه به واژه، بلکه به عنوان راهی برای نزدیک شدن به حس و حال عشق، امید، شوق، معشوق‌شناسی، عاشق‌شناسی، و شناخت راه عشق تجربه کنند. در این دلگفته‌ها، غزل شمس و شعر مولانا بیشتر از زاویه حس و حال قلبی خوانده می‌شود. هدف، شرح ادبی خشک یا بررسی صرفاً تاریخی نیست؛ بلکه پیدا کردن راهی است برای شنیدن صدای عشق در غزل مولانا و لمس فضای معنوی دیوان شمس تبریزی. وبسایت: https://molanatafsir.com صفحه این غزل: https://molanatafsir.com/pages/shams/index.html#ghazal-58 یوتیوب: https://www.youtube.com/watch?v=oR2AGwFaH_U&list=PLznfYVVnAWnr4SarhZp1FThSbvIElTcEB&index=36 تلگرام: https://t.me/Naghde_Hale_Ma متن غزل: ۱. رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را فروبُرّید ساعدها برای خوب کنعان را ۲. چو آمد جانِ جانِ جان، نشاید برد نام جان به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را ۳. بُدم بی‌عشق گمراهی درآمد عشق ناگاهی بُدم کوهی شدم کاهی برای اسب سلطان را ۴. اگر ترکست و تاجیکست بدو این بنده نزدیکست چو جان با تن ولیکن تن نبیند هیچ مر جان را ۵. هلا یاران که بخت آمد گَهِ ایثارِ رخت آمد سلیمانی به تخت آمد برای عزل شیطان را ۶. بِجَه از جا چه می‌پایی چرا بی‌دست و بی‌پایی نمی‌دانی ز هدهد جو ره قصر سلیمان را ۷. بکن آن جا مناجاتت بگو اسرار و حاجاتت سلیمان خود همی‌داند زبان جمله مرغان را ۸. سخن بادست ای بنده کُنَد دل را پراکنده ولیکن اوشْ فرماید که گرد آور پریشان را

با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads