• 11 ساعت پیش

  • 1

  • 00:00

نقدِ حالِ ما: دلگفته‌ای بر غزلی از شمس | غزل ۵۷ | مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را

نقد حال ما: دلگفته‌های غزلیات شمس
0
توضیحات
دلگفته، شرح و تفسیر غزل شمس از مولانا با فربُد بهبهانی غزل مولانا از دیوان شمس تبریزی: غزل ۵۷ مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را در این اپیزود، دلگفته‌ای بر غزلی از مولانا را می‌شنوید؛ شرح و تفسیری از دل برای غزل شمس، با نگاهی عاشقانه، نمادین، و درونی. این مجموعه برای کسانی است که می‌خواهند غزل‌های مولانا و غزلیات شمس را نه فقط به صورت معنی واژه به واژه، بلکه به عنوان راهی برای نزدیک شدن به حس و حال عشق، امید، شوق، معشوق‌شناسی، عاشق‌شناسی، و شناخت راه عشق تجربه کنند. در این دلگفته‌ها، غزل شمس و شعر مولانا بیشتر از زاویه حس و حال قلبی خوانده می‌شود. هدف، شرح ادبی خشک یا بررسی صرفاً تاریخی نیست؛ بلکه پیدا کردن راهی است برای شنیدن صدای عشق در غزل مولانا و لمس فضای معنوی دیوان شمس تبریزی. وبسایت: https://molanatafsir.com صفحه این غزل: https://molanatafsir.com/pages/shams/index.html#ghazal-57 یوتیوب: https://www.youtube.com/watch?v=J-shHxR9Wms&list=PLznfYVVnAWnr4SarhZp1FThSbvIElTcEB&index=62 تلگرام: https://t.me/Naghde_Hale_Ma متن غزل: ۱. مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را که صد فردوس می‌سازد جمالش نیم خاری را ۲. مکان‌ها بی‌مکان گردد زمین‌ها جمله کان گردد چو عشق او دهد تشریف یک لحظه دیاری را ۳. خداوندا زهی نوری لطافت‌بخش هر حوری که آب زندگی سازد ز روی لطف ناری را ۴. چو لطفش را بیفشارد هزاران نوبهار آرد چه نقصان گر ز غیرت او زند برهم بهاری را ۵. جمالش آفتاب آمد جهان او را نقاب آمد ولیکن نقش کی بیند به جز نقش و نگاری را ۶. جمال گل گواه آمد که بخشش‌ها ز شاه آمد اگر چه گل بِنَشناسد هوای سازواری را ۷. اگر گل را خبر بودی همیشه سرخ و تر بودی اَزیرا آفتی نایَد حیات هوشیاری را ۸. به دست آور نگاری تو کز این دستست کار تو چرا باید سپردن جان نگاری جان‌سپار‌ی را ۹. ز شمس الدین تبریزی منم قاصد به خون ریزی که عشقی هست در دستم که ماند ذوالفقاری را

با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads