تا حالا شده فقط برای اینکه از بقیه عقب نمونی، چیزی رو بخری، کاری رو بکنی یا شکلی از زندگی رو انتخاب کنی که واقعاً نمیخواستی؟
یا اصلاً سؤال مهمتر اینه: چرا اینقدر برامون مهمه که دیگران ما رو چطور میبینن؟
چرا بعضی آدمها وقتی درآمدشون بیشتر میشه، هنوز احساس میکنن کافی نیست؟ چرا یک ماشین، یک خانه، یک شغل، یک مدرک یا حتی تعداد دنبالکنندههامون میتونه احساس ارزشمند بودنمون رو بالا و پایین کنه؟ و چرا گاهی بدون اینکه بفهمیم، داریم با آدمهایی رقابت میکنیم که حتی نمیدونیم چه کسانیاند؟
ویل استور در کتاب «بازی وضعیت» سراغ یکی از قدیمیترین بازیهای بشر میره: بازیِ جایگاه.
بازیای که در اون، فقط پول و قدرت تعیینکننده نیستند؛ ظاهر، شغل، تحصیلات، محبوبیت، سبک زندگی، موفقیت و حتی تصویری که از خودمون میسازیم، میتونن تبدیل به مهرههای این بازی بشن.
اما مسئله اینجاست: اگر تمام عمر در حال بالا رفتن از یک نردبان باشیم، از کجا بفهمیم واقعاً داریم به جایی میرسیم که خودمون میخواستیم؟
در این قسمت از ارور ۴۰۴، وارد «بازی وضعیت» میشیم؛ بازیای که ممکنه خیلی وقتها قبل از اینکه انتخابش کنیم، واردش شده باشیم.
و شاید بعد از شنیدن این اپیزود، دفعهی بعد که به زندگی یک نفر نگاه کردی و با خودت گفتی «کاش من هم...»، یک سؤال دیگه هم به ذهنت برسه:
کاش چی؟
____________
بازی وضعیت | ویل استور
فصل دهم | قسمت ۴۹
تم فصل | مواجهه
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است