اگر عدالت یک اصل الهی است، در زندگی واقعی انسانها چگونه باید تحقق پیدا کند؟
این دقیقاً همان نقطهای است که بخش دوم کتاب از آن آغاز میشود.
در بخش نخست، درباره ریشه و انگیزه عدالت صحبت کردیم؛ در این بخش، به سراغ میدان عمل عدالت میرویم.
یعنی اگر وحی انسان را به عدالت دعوت میکند، این دعوت در جامعه چه پیامدهایی دارد؟ وقتی پای ثروت، مالکیت، قدرت و حکومت به میان میآید، عدالت چگونه باید خودش را نشان دهد؟
اینجاست که مفهوم عدالت از یک اصل اخلاقی، وارد ساختارهای اقتصادی و سیاسی جامعه میشود.
در حوزه اقتصادی، مسئله فقط این نیست که چه کسی چه مقدار ثروت دارد؛ بلکه پرسش این است که آیا روابط اقتصادی میتوانند به گونهای شکل بگیرند که حق افراد، مسئولیت اجتماعی و جلوگیری از ظلم و استثمار در آنها رعایت شود.
در حوزه سیاسی نیز پرسش مشابهی مطرح میشود: اگر عدالت یک ارزش الهی و الزامآور است، قدرت سیاسی چه محدودیتها و مسئولیتهایی پیدا میکند؟ حاکم در برابر مردم چه وظیفهای دارد و مردم در برابر قدرت سیاسی چه حقوقی پیدا میکنند؟
بنابراین، میتوان رابطه این دو بخش را بسیار ساده اینگونه دید:
بخش اول میپرسد: عدالت چیست و چرا باید عادل بود؟
بخش دوم میپرسد: حالا که عدالت را بهعنوان یک اصل پذیرفتیم، چگونه باید آن را در اقتصاد و سیاست اجرا کرد؟
اینجاست که عدالت از یک مفهوم اخلاقی فراتر میرود و به مسئلهای اساسی در حقوق، اقتصاد، حکومت و نظم اجتماعی تبدیل میشود.
خدّوری در ادامه کتاب تلاش میکند نشان دهد که در سنت اسلامی، پاسخ به این پرسش چگونه در اندیشههای حقوقی، سیاسی و اجتماعی مسلمانان شکل گرفته است.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است