مفهوم «عدالت» در تفکر اسلامی، پیش از آنکه پدیدهای حقوقی یا ساختاری سیاسی باشد، ریشه در زبانشناسی عرب و جهانبینی توحیدی دارد. مجید خدّوری در نخستین بخش از کتاب خود، با عنوان «معنای لغوی و انگیزه وحیانی عدالت»، شالوده و مدخل ورود به کل کتاب را بنا میکند. هدف این بخش، ردیابی دگرگونی بنیادین این مفهوم در جریان گذار شبهجزیره عربستان از دوران جاهلیت به عصر اسلامی است.
این مدخل با کالبدشکافی زبانشناختی واژگان «عدل» و «عدالت» آغاز میشود؛ جایی که عدالت در اصل لغوی خود به معنای توازن، راست قامتی و ایجاد تقارن (همچون موازنه دو بار بر پشت شتر) تعریف میشد و در نقطه مقابل «ظلم» و «جور» قرار میگرفت.
اما نقطه عطف این پژوهش، تبیین نحوه جهش این مفهوم از یک «رسم عرفی و قبیلهای» به یک «امر مطلقِ وحیانی» است. خدّوری استدلال میکند که با نزول قرآن، عدالت از چارچوب قراردادهای متغیر بشری خارج شد و به عنوان صفت بارز الهی و معمارِ نظم کیهانی بازتعریف گردید. در این دیدگاه، «وحی» نه تنها تعریفی نو از حق و انصاف ارائه داد، بلکه با پیوند زدن عدالت به مفاهیمی چون تقوا، معاد و حسابرسی اخروی، پایدارترین انگیزه درونی را برای استقرار برابری در جامعه مسلمانان ایجاد کرد.
بنابراین، این بخش به عنوان کلید واژهشناسی و کلامی فصل اول، خواننده را آماده میکند تا در صفحات بعد، تجلی این انگیزههای وحیانی را در قالب نظامهای حقوقی، کلامی و فلسفیِ جهان اسلام به تماشا بنشیند.
به بیان ساده، این فصل در واقع میخواهد به ما نشان دهد که قبل از آنکه اسلام درباره عدالت «قانون» بنویسد، ابتدا درباره عدالت نگاه انسان را تغییر داد و شاید همین نکته، کلید فهم ادامه کتاب باشد؛ زیرا از اینجا به بعد، میتوانیم ببینیم این ایده چگونه از زبان وحی وارد حوزههای مختلف شد: از فقه و حقوق گرفته تا کلام، فلسفه و اندیشه سیاسی.
پس اگر بخواهیم فصل اول را در یک جمله خلاصه کنیم، میتوانیم بگوییم:
خدّوری در اینجا دنبال تاریخ یک کلمه نیست؛ او تاریخِ تغییر نگاه انسان مسلمان به عدالت را دنبال میکند.
اولین نفر کامنت بزار
محتوایی پیدا نشد
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است