توضیحات
در قسمت سوم «جاده بیپایان» دربارهی ترسی حرف میزنیم که شاید خیلی از ما آن را با تنبلی، بیانگیزگی یا آماده نبودن اشتباه گرفتهایم: ترس از شروع کردن.ترس از اینکه تلاش کنیم و شکست بخوریم؛ ترس از قضاوت دیگران؛ ترس از اینکه بفهمیم آنقدرها که تصور میکردیم توانمند نیستیم؛ و حتی ترس از اینکه موفق شویم و مجبور شویم زندگیمان را تغییر دهیم.شاید یکی از دردناکترین حسرتهای زندگی، شکست خوردن نباشد؛ بلکه زندگی کردن با این سؤال باشد که «اگر امتحانش میکردم، چه میشد؟»این قسمت دربارهی «آدمی که میتوانستیم باشیم» است؛ و دربارهی قدمی که شاید لازم نباشد تمام مسیر را مشخص کند.فقط یک سؤال برای پایان:اگر مطمئن بودی که شکست نمیخوری، امروز چه کاری را شروع میکردی؟