در این قسمت از «کرشمهٔ عشق» به دو مفهوم بنیادین در قطعهٔ حلاج میرسیم: دیده و دیدار، و شوق.
عشق، حسن و کمال خود را در «آینهٔ روح» متجلی میکند و آنکه این صورت را میبیند، دیدهٔ روح است. از همین فعلِ دیدن، دوگانگیِ عاشق و معشوق پدیدار میشود؛ دیده، عاشق است و صورتِ دیدهشده، معشوق.
اما این جدایی در عین حال در مرتبهای پیش از آفرینش عالم رخ میدهد؛ روح پرتوی از حق است و آنچه میبیند، صورت عشق است.
سپس حلاج به «شوق» میرسد؛ آتشی که از حقیقتِ عشق سرچشمه میگیرد. پرسش اینجاست: آیا شوق تنها در فراق پدید میآید؟
در این بخش، دیدگاه صوفیانی چون احمد غزالی بررسی میشود که میگفتند وصال نهتنها آتش شوق را خاموش نمیکند، بلکه میتواند آن را شعلهورتر سازد.
و شاید همینجاست که «دیدار» پایان عشق نیست؛ آغازِ شوقی عمیقتر است.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است