🎙 قصههای چشماز | اپیزود ۱۳ | موسی و شبان!
شبان سادهای کنار گوسفندانش نشسته بود و با خدا حرف میزد.
با زبانی ساده، کودکانه و صمیمی...
آنقدر صمیمی که وقتی موسی سخنانش را شنید، او را سرزنش کرد...
این یکی از زیباترین حکایتهای مولاناست؛
داستانی درباره فاصله میان ظاهر کلمات و حقیقت دل.
گاهی آنقدر سرگرم درست و غلط بودن حرفهای دیگران میشویم که فراموش میکنیم پشت آن کلمات، ممکن است دلی باشد که ما چیزی از آن نمیدانیم.
#قصه_های_چشماز
@Cheshmaz_Podcast
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است