• 2 سال پیش

  • 0

  • 07:00

شعر داستانی: نامه / مبین پرویزی

رادیو باپوک
0
توضیحات
شهر خاکستری، دوباره غروب...بوی فقر و فلاکت و سختیکوچه ای در جنوب پایین شهرخانه ای با پلاک بدبختی...پدرِ خانه غرق خوابیدنخسته از حس تلخ بیداریخسته از قرص های اعصاب وخسته از این روند تکراریمادرِ خانه هم که چشم به راهمنتظر باز خسته، کو پسرش؟از زمانی که رفته سربازیزده انگار فکر بد به سرش...و پسر مرز بانه سرباز استفکر پول و نداری و سیگارفکر مادر، پدر و شاید عشقخسته، دلتنگ لحظه ی دیدارخب همین‌جا یه لحظه صبر کنیدمخ من، از کلیشه خسته شدهقصه ی خودکشی اونم سرباز ؟راه حل های دیگه بسته شده ؟مثلا سکته ی پدر خوبه ؟ یا خیانت سر نبودن پول؟مادرش چی بمیره یا سرطان؟دل بشه با تراژدی مشغول...نه... تمومی نداره بدبختی...قفله ذهنم، نگو که همدردیموقت اینه یه فکر دیگه کنمپس بیا تا به شعر برگردیم:شهر روشن، دوباره صبح و طلوعبوی پول و رضایت و شادیکوچه ای در شمال بالا شهرخانه ای با پلاک آزادیپدرِ خانه بر نگشته هنوزبنظر باز سخت مشغول استعشق و حالِ به اسم شب کاریروز ها هم خدای او پول استمادرِ خانه غرق فاز خوشیفکر آرایش و طلا و خریدفکر فامیل و چشم و هم چشمیست زدن با لباس های جدیددختر خانه، اضطراب شدیدحس افسردگی، نبود وفامادرش بیخیال و خوش گذرانپدرش گیر پول و حال و جفا !خب همین‌جا یه لحظه صبر کنیدداستانش شبیه سربازه...قصه ی خودکشی اونم دختر ؟راه حل های دیگه هم بازه...مثلا ورشکست شه پدرشرو شه دستش برای مادرشمیا فقط سر به راه شن هر دوکمدی باشه بخش آخرشم...نه... تمومی نداره این بازی«خانه از پای بست ویران است»با خدا حرف می‌زنم این بارنام این بخش خلق انسان است:شهر بی رنگ، روز تلخ ازلخستگی، از عدالت و تکرارشایعه شد فرشته ها گفتند:«که خدا شد به فکر خلق دچار...خلق موجود هوشمند و جدیدصاحب عقل و اختیار و شعوراشرفی بین کل مخلوقاتصاحب گنج عشق و رنج حضور»و خدا شد به خلق دست به کارناگهان از زمان آیندهنامه ای از زمین رسید به او: شاعری با زبان آینده:«خلق انسان شکست خواهد خوردای خداوند آسمان و زمینخواهشاً دست خود نگه دارید واقعاً خسته ایم، خسته... همین!»خب خدا گوش میده حرف و خلاص ؟منتظر واسه ایده میمونه؟یا که میسازه باز نسل بشر...شایدم فارسی نمیدونه...اون نمیدونه توی سرما هاکودک کار و اشک یعنی چی؟صیغه ی کودکان نه سالهبا دل زار و اشک یعنی چی؟یا که سر خوردگی سر زشتیجبر بی انتخاب، یعنی چی؟تن فروشی به خاطر غم نانشهوت تخت خواب یعنی چی ؟شایدم کاملا خبر داره...پس چرا ما رو بی خبر میخواد ؟شایدم من زیاد خسته شدم...ریشه ی خسته ها تبر میخواد...آره مشکل منم، خود شاعر...اون که شعرش سفارشی نشدهاون که از غم نوشته، از مردم ...و سرش خم به خواهشی نشده!میره تا غرق خودکشی باشه!تا أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ... لا شه...شایدم راهو اون غلط رفته!می‌ره تا راه زندگی وا شه...✍️مبین پرویزی پ ن 1: «خانه از پای بست ویران است» ضرب المثل معروف و تضمین از حضرت سعدی است.پ ن 2: أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى، بخشی از آیه ی 172 سوره الاعراف در قرآن است که به عهد الست معروف است، به عهد و پیمانی اشاره دارد که خدا در عالم ذرّ از همه آدمیان گرفته است. که بر این اساس خداوند در یک زمان از فرزندان آدم نسبت به ربوبیت خود اقرار گرفته است.

با صدای

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads