• 1 سال پیش

  • 0

  • 03:39

غزل: «تنها نشین» مبین پرویزی

رادیو باپوک
0
توضیحات
رادیو باپوک تقدیم می کند:غزل: تنها نشین شعر و صدا: مبین پرویزیاستاد عباس معروفی همیشه می گفتن که روزنامه ها رو باد می‌بره! ما باید ادبیات شیم و ثبت کنیم....یکی از کارای قدیمی که شاید علاوه بر ثبت کردن، برای ادای دین به مادرِ مادرم نوشته شد و به همین منظور هم باید پخش می‌شد!ادای دین به کسی که خود را یکی از وارثان اندوه فراوانش می‌دانم....کسی که بعد فوت همسرش در سنین جوانی به جنگ با تقدیر برخواست و کل عمرش را وقف کار کردن و تلاش برای سامان دادن فرزندانش کرد...📌لطفاً با هدفون یا سیستم پخش مناسب بشنوید.پشتش شکست و درد اسمش حکمت و تقدیر شدپیرش درآمد در جوانی، در جوانی پیر شدگفتند مردم می رسد در لحظه ی آخر خدااین بار اما حیف خیلی زود خیلی دیر شد ...خشکید کامل چشمه های کوه کرگان در بهاربر بوم خسته هفت انسان در عطش تصویر شدمانند کابوس مریضان در غروب حادثه هرچند وحشتناک و غمگین خواب او تعبیر شد با مرگ همسر مشکلاتش یک به یک آغاز و بعددر غصه هایش فکر خرج بچه ها تکثیر شدبا پنج دختر، یک پسر ، تنها تر از هر وقت بودبر شانه هایش درد ها انگار بی تاثیر شدجنگید تا نان حلال سفره اش تامین شوددر راه فرزندان خود با هر غمی درگیر شد از خوشه چینی، پخت نان تا کار های مختلفاو سیرشان می کرد و خود با خود خوری دل سیر شدآن روز ها هر چند طولانی برایش می گذشتتقویم می رفت و زمان در شرم خود تبخیر شدفردا و فردا ها رسید و زخم ماضی ها بعیددر داستان پیر زن ایثار ها تفسیر شدامروز اما (منزوی) در خانه اش (تنها نشین)چشم انتظار بچه هایش عصر ها دلگیر شدفرزند های قصه هم سامان خود را یافتنددرگیر دنیا، حیف در دیدارشان تاخیر شدـ راوی خودت پس در کجای قصه سرگردان شدی ؟+ من حاصلم، شعری که در آغاز خود زنجیر شد :پشتش شکست و درد اسمش حکمت و تقدیر شد ...✍️ مبین پرویزی 

با صدای

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads