تهرانِ مدام قرار بود اسفندماه چاپ شود. فایل جلد را برای چاپخانه فرستاده بودیم تا فرایند چاپ جلد و لمینت زودتر شروع شود که دشمن، جنگ را آغاز کرد. روز هشتم جنگ، به سه انبار نفت تهران حمله کردند. فردا صبحش آسمان شهر، سیاه بود. عصبانی و آخرالزمانی. آن روز باران گرفت. روی تمام سطوح و دیوارهای سفیدرنگ تهران، رد شرّههای سیاهرنگ بهسمت پایین کشیده شد. شبیه صورت زنی که آرایش کرده و گریه، ریمل چشمهایش را به پایین کشانده. روز نهم جنگ، تهران، زن اغواگرِ شهرآشوبی شده بود که حتی آرایش چشمهایش هم، به هم ریخته. آن روز با خودم میگفتم دشمن از تهرانی که با چشمهای ریملی اشک ریخته و نگران خراب شدن آرایش صورتش هم نیست، باید بترسد. این شهر و مردمش دیگر چیزی برای نگران شدن و از دست دادن ندارند، الا خودشان.
به تهرانِ مدام، نوشآفرینِ شهرآشوب خوش آمدید.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است