تا حالا شده در سکوتِ نیمهشب، چند ثانیه بیشتر توی آینه به خودت خیره بشی؟
آینهها بیرحمترین رفیقهای ما هستند. آنها اهل مراعات نیستند؛ نقابهایی را که تمام روز برای بقا در این دنیای شلوغ روی صورتمان نگه داشتهایم، در یک آن فرو میریزند. در تاریکروشنِ اتاق، وقتی به آن شیشهی جیوهاندود نگاه میکنی، دیگر نه آن آدمِ قویِ همیشگی هستی و نه آن غریبهی بیخیال.
آینه تصویرِ خستگیِ چشمها را نشانت میدهد؛ تصویرِ تمام بغضهای قورتدادهشده و حرفهای مچاله شده در گلو. ما سالهاست که از تماشای خودِ واقعیمان فرار میکنیم و آینه، همان مرزِ باریکی است که ما را با تنهاییِ عریانمان روبرو میکند.
در این قسمت، به بهانهی تماشای غبارِ روی یک آینهی قدیمی، به تماشای تصویری مینشینیم که روزها از آن فرار میکنیم و شبها، در خلوتمان با آن مواجه میشویم.
دلتون آروم، تنهاییتون دنج... تا سایهروشنِ بعدی، بدرود.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است