واگویههای درد» قصهی شبهاییست که دل، آرام و بیصدا، زیر آوار دلتنگی نفس میکشد؛ شبهایی که واژهها از زخم میرویند و احساس، مثل شمعی تنها، در تاریکیِ سکوت میسوزد.
در این اپیزود، عشق نه یک رویا، که رد زخمیست مانده بر جان؛ شبیه بارانی که بیاجازه میبارد، شبیه دستی که نیست و نبودنش از هزار حضور سنگینتر است.
اینجا صدا، پناهِ بغضهاییست که راهی به گریه نداشتهاند؛ نجواهای دلی خسته که میان خاطره و فقدان، سرگردان مانده است. هر جمله، تکهای از قلبیست که هنوز زیر خاکستر اندوه، آرام آرام میتپد.
«واگویههای درد» را بشنو، اگر روزی در ازدحام سکوت، صدای شکستنِ خودت را شنیدهای؛ اگر هنوز در گوشهای از جانت، کسی شبیه یک حسرتِ شیرین نفس میکشد.
اولین نفر کامنت بزار
محتوایی پیدا نشد


تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است